يارب مددی ساز که يارم به سلامت
باز آيد و برهاندم از بند ملامت...(حافظ)

گاهی که در لحظه‌های زندگی، در ميان دلتنگی گم ميشم، و خودم رو از ياد ميبرم، به تو ميرسم. سراپای وجودم به تو بدل ميشه. هر بار که در سرزمين دلم، به تماشای اطراف می‌نشينم، تو رو در همه جا حس می‌کنم. هروقت که به عالم رويا و خواب پناه می‌برم، تو رو در مقصد می بينم و خودم رو در ميان راهی که به مقصد ميرسه، و بعد که از خواب بيدار می‌شم، بازهم دلتنگی به سراغم مياد و باز هم خود رو از ياد ميبرم و نيازمند تو ميشم و بازهم سری ميزنم به سرزمين دلم... . روزهام از تکرار مکرر اين دلتنگی و رويا شکل ميگيره و هفته هام از تکرار اين روزها و سالهام از تکرار اين هفته‌ها. و عمرم از تکرار اين سالها... . ولی اين «کارما»ی رنج آور تا کی ميخواد ادامه پيدا کنه؟ و در همين زمانه که صدای در من طنين ميندازه و ميگه که:
«رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند...»

/ 5 نظر / 8 بازدید
Heaven Searcher

سلام.... آخه تا کی ..... نخواهد ماند؟؟؟؟پس کی ؟

نيما

سلام، وبلاگ خوبی داريد. خوبه که فارسی تایپ کرديد.دلنشين و صميمی می نويسيد. پاينده و کامياب باشيد.

برديا

عاشقانه همه رو دوست داشته باشيم و به هم عشق بورزيم و محبت کنيم باور کنيد لذت زندگی با اين ديد چند برابر می شه کافيه امتحان کنيد پس از همين الان شروع کنيم و در عشق ورزيدن از هم سبقت بگيريم... بهاری پر از شادی و سالی پر از موفقيت برايتان آرزومندم

maral

دوست عزيز: سبک نوشتنت زيبا و دوست داشتنی است. حرفهايت حرف دل من هم هست لاجرم هر از دل برايد بر دل نشيند..... به من هم سر بزن.

shima

دوست عزيز چه زيبا مينويسی حرفات از دل بر مياد.اميدوارم بهار زيبايی پيش رو داشته باشی. ولی چرا اينقدر دلتنگی؟