گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٥
 

ميخوام يه قصری بسازم
پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و
يک شب مهتابی باشه...

بازهم در روزی ديگر، در زمانی ديگر، در لحظه ای ديگر که تنها چند ثانيه از عمر آن باقيست و پس از آن به تاريخ خواهد پيوست در گوشه ای نشسته ام و هر آنچه را که در دل دارم می نگارم. از من پرسيدی که دوست دارم چطوری محبتم رو اظهار کنم. خوب هر کسی يه راهی واسه اظهار محبتش داره. يکی با نوشته هاش يکی با خريد هديه، يکی با گفتن اينکه دوستت دارم،‌ بعضی ها با انجام کاری برای شخص مقابل و راههای ديگه که تقريبا به اندازه آدمهای دنيا، راه واسه ابراز علاقه و محبتت وجود داره. ولی من چه راهی رو استفاده می کنم خوب هر راهی که امکان پذير باشه. همون طوری که توی تمام نوشته هام از تو و محبتت و محبتم نوشتم. هر چند که زياد مستقيم نگفتم ولی هميشه در ژرفا و عمق کلمات و جملاتم حقيقت عشق و علاقه ام نسبت به تو تکرار می شده.
من دوست دارم آدمهايی که باهاشون برخورد دارم، آدم هايی که دوست شون دارم، همونطوری باهام برخورد کنن که هستن نه اونطوری که من ميخوام باشن. چون اين تفاوتها و تنوع هست که آدم رو می سازه و با توجه به اين تفاوتهاست که نواقص پيدا ميشه و آدم ميتونه در راه کامل ساختن خودش گام برداره. چون در آينه دل دوست ميشه به نواقص خود پی برد.
دوستی و محبت اگر چه متنوعه و درجه ها و اندازه های متفاوتی داره ولی به هر زبانی و به هر روشی که گفته بشه، يکسانه. زبان دوستی و محبت و عشق چيزی جز مهر ورزيدن نيست. زبانی که توی همه دنيا يکسانه. چيزی که هر کس به نوعی اونو بلده ولی بعضی ها ازش استفاده نمی کنن و ميترسن تموم شه غافل از اينکه محبت سرمايه ای که هرچه بيشتر ازش استفاده کنه و هر چه بيشتر خرجش کنی بيشتر ميشه. در آخر هم کلامی و که هميشه گفتم ولی هميشه برام تازگی و طراوت خودش رو حفظ کرده تکرار ميکنم و می گم:
ای که تويی همه کس ام
بی تو ميگره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چی می خوام ميرسم...


 
comment نظرات ()