گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱۸
 

در دل تاريک اين شبهای سرد
ای اميد نااميدی های من!
برق چشمان تو همچون آفتاب،
می درخشد بر رخ فردای من...
تا حالا بارها و بارها اين شعر رو نوشتم ولی هربار واسه خودم تازگی داره. چون دقيقا وضع خود منو نشون ميده. چون حال و هوای خودم رو بيان ميکنه. هر چند که واسه بيان حال و هوای خودم نيازی به چيزی ندارم.
هوا خواه تو ام جانا و می دانم که می دانی
که هم ناديده می بينی و هم ننوشته می خوانی
خوب الان بر بلندای زمان ايستادم و دارم از همين جايی که هستم، همين جايی که اينقدر دور از دسترس به نظر مياد، تو رو نظاره می کنم و چشم انتظار طلوع تو از افق دلم هستم. می دونم که زياد حرفهای تکراری زدم، زياد حرفهای کتابها رو تکرار کردم، شايد هم اين حرفا ديگه واسه بقيه خنده دار باشه. شايدم بگن که بابا برو نون رو بچسب که خربزه آبه. خوب منم يه زمانی از همين آدمها بودم و همين حرفا رو می زدم پس نمی تونم اونها رو سرزنش کنم. ولی خوب الان می فهمم که اصلا هم اينطور نيست. که دوستی حقيقت داره، که عشق از زندگی کردن بهتره و دوستی از عشق بالاتر. که همدلی از هم زبونی خيلی بهتره اگر چه همزبونی شيرين تره.
ولی هميشه مردم اينطوری بودن که فکر ميکنن اون چيزی که هستن درسته و هر چی که مخالف عقايدشون باشه نادرسته. و هر کسی که مخالف عقايدشون عقيده ای داشته باشه دشمنه و هر کی باهاشون هم عقيده هست دوسته. هر کسی رو که براشون سودی داره ميشناسن و هر کسی که سودی نداشته باشه شايد بهش سلامی بگن و اگه کسی ضرری براشون داشته باشه اگر چه از همه بهشون نزديکتر باشه دشمن می بينن و تشنه به خونش ميشن. اينها رسم زمانه ست. مثل باقی رسمهای غلطی که داريم اين هم يکی از همونهاست. رسم هايی که به غلط در جامعه جا افتاده. که اگه گرگ نباشی و دريدن بلد نباشی جايی واسه زندگی نداری. به اين می گن قانون جنگل. چيزی که بر دنيا حکم فرماست و همه در عين اينکه ميگن عاقل هستن از همين قانون حيوانات پيروی می کنن. اينم از قرنی که ميگن قرن عقلگراييه. ما که عقلی نديديم شايدم ما عاقل نيستيم. ولی حيف نيست که آدم به عقلش که تفاوت بين اون و حيوانات هست پشت کنه و کاری و انجام بده که همون حيوان بدون عقل انجام ميده!!!!


 
comment نظرات ()