گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٧
 

نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار ...
بازهم توی یه شب دیگه، اینجا نشستم و دارم می نویسم. دارم گفته های نگفتنی خودم را که بارها و بارها برات گفتم دوباره تکرار می کنم. آخه هرجوری که می گم بازم احساس می کنم اونی نیست که می خوام بگم. تا حالا هر چی که گفتم یا نوشتم تنها گوشه کوچیکی از اون چیزیه که در درونم حس می کنم. آخه این دریای سرشار از احساس، سرشار از دوستی، سرشار از عشق به تو رو که نمی تونم توی کوزه کلام جای بدم. واسه همین هربار چند قطره از اون رو، هربار یه بخش کوچکی از اون رو، برات تصویر می کنم.
می دونی، همیشه همه تلاشم رو می کردم که باعث ناراحتی تو نباشم. که هیچ وقت لبخند رو از روی لبات محو نکنم. که هیچ وقت کاری نکنم که رو پیشونیت چین بیوفته، که اخم کنی، که غصه بخوری، که دلخور شی. خوب! ولی بعضی وقتها ناخواسته کارهایی از من سر زده که ناراحتت کرده و موجبات ناراحتی تو رو فراهم کرده. و تو بخاطر اونکه قلب بزرگی داری، بخاطر اون که خیلی دوستم داری، چیزی به من نگفتی و فراموشش می کنی یا به روی خودت نمیاری. من هم که هربار متوجه میشم که کاری که انجام دادم باعث ناراحتی تو شده، خیلی ناراحت میشم و از دست خودم خیلی عصبانی میشم. و خودم رو سرزنش می کنم که آخه چرا این کار رو انجام دادم. ولی شیشه شکسته رو نمی شه دوباره درست کرد. نمیشه به هم چسبوند چون اگه به هم بچسبونیم بازهم مثل قبل نمیشه. اصلا دیگه شیشه نمیشه.
می دونم که عذر خواهی یا پشیمانی سودی نداره. آب ریخته رو که نمی شه جمع کرد. و خوب همین منو خیلی عذاب میده. آخه چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟ چرا آدم باید یه کاری بکنه که بعد پشیمان بشه. شرمنده شه؟ نمی دونم. ولی بعضی وقتها این کارها تقصیر خود آدم نیست. بعضی وقتها دیگران هم در شکل گرفتن اون مقصرن. نمی خوام مدام یه چیز رو تکرار کنم. نمی خوام حرفای تکراری بزنم. فقط میخوام بدونی که اگه کاری هم می کنم و تو رو ناراحت میکنم واقعا ناخواسته بوده و خیلی بیشتر از اون که تو رو ناراحت کنه خودم رو عذاب میده و بیشتر از اون که دل تو رو بشکنه وجود منو خورد می کنه. چرا که وجودم به وجودت وابسته ست و بودنم با بودنت معنی میگره. بخاطر این که آرزوم تویی. پس این دریای گناهکارت رو ببخش اگه موجب ناراحتی تو ميشه...


 
comment نظرات ()