گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٤:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٠
 

فکر نمی کردم اينقدر سخت باشه. فکر نمی کردم اينقدر غيرقابل تحمل باشه. هميشه فکر می کردم که آسونتر از اين حرفاست. ولی الان می فهمم که دوری از کسی که با اون بودن آرزوی آدمه يعنی چی. الان می فهمم. کاش هيچ وقت نمی فهميدم. کاش هيچ وقت اين دوری نبود. کاش جدايی برای هميشه از روزگار محو می شد. می شد يه واژه بی معنی و پوچ.
ديروز يا بهتره بگم ديشب وقتی که نشستم و پيغام تو رو خوندم، وقتی متنی و که نوشته بودی خوندم نمی دونی در من چه غوغايی به پا شد. زلزله ای برخاست که انگار رستاخيزه. همه روحم رو لرزوند و همه وجودم رو به ويرانه ای بدل کرد. آتشی در من گرفت که از دودش هنوزم که هنوز آسمون چشام ابری شده و باروونيه.
می دونی الان که بی تو هستم چه وضعی دارم؟ ذره ذره وجودم تو رو داره فرياد ميزنه. هر تپش قلبم تو رو صدا می کنه. تو سراچه دلم نام تو طنين افکنده. رو لوح نانوشته وجودم اسم تو مشق شده. همه چيز تو رو به يادم مياره. همه چيز رنگی از تو داره. در و ديوار بودنم رو با رنگی که از تو گرفتم، نقاشی کردم و حالا به هر سمتی که می نگرم تو رو می بينم. هر گلی شميم تو رو واسم به ارمغان مياره. شبنم هم غم تو رو و اشک تو رو به يادم مياره و ...... . نمی دونم. نمی تونم. نمی تونم بگم که واسم چی هستی فقط می تونم بگم که بی تو هيچی نيستم. يه جسم تو خاليم که روحش از بدنش جدا شده. جسمی که بدون روح متعفن ميشه. دريای تو بدون تو به مردابی تاريک و بی حرکت و بی نشاط بدل ميشه. ديگه اون التهاب سابق رو نداره چون بدون تو دريا هم دريا نمی مونه.
کاش هرچه زودتر باروون محبتت باريدن بگيره چون کوير دلم سخت تشنه ست. چون اين دريا تو دلش يه کويره. يه کوير که تنها باروون مهر تو می تونه اونو دريا کنه. با تو دريام و بی تو کوير. کاش هرچه زودتر به همون دريای هميشگی که دوستش داشتی تبديل شم. کاش ...


 
comment نظرات ()