گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠
 

با مدعی مگوييد اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بميرد در رنج خود پرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسيم خوش باش
بيماری اندرين غم خوشتر ز تندرستی...(حافظ)

برداشت آدمها از محبت ،مثل روشی که برای ابراز اون بکار می برن، خيلی متفاوت و گاه متضاده. هرکس برداشت خودش رو داره. هرکس محبت رو به نوعی ميبينه. يکی فکر ميکنه محبت يعنی ترحم به کسی، يکی اونو در کمک مالی به کسی ميبينه، يکی اونو در کمک روحی به کسی ميبينه... هرکس يه جوری محبت ميکنه. در مورد عشق هم وضع همينطوره. يکی فکر ميکنه عشق در اصل رابطه ای از سر دماغ و بخاطر هوس. يکی فکر ميکنه که در اصل همون محبت ورزيدن افراطيه و ... . بعضی هم که فکر ميکنن از همه عاقلتر و بالغترن ميگن که اين عشق ها همشون مجازين. عشق حقيقی يعنی عشق به خدا. اينها از همون آدمهايی هستن که فکر ميکنن با يه بار نماز خوندن و يه بار روزه گرفتن، پاکترين آدمها هستن و بهشت و تمام نعمتهاش الان در اختيار اونهاست. همونهايی که با برداشتهای سطحی و گاه احمقانه دارن زندگی ميکنن.
عشق، چيزی ورای اين حرفها و حديثهاست. بالاترين درجه عشق، عشق به مبدا و مقصده. عشق به خالق هستی. اما رسيدن به اون هم مراحلی داره. اينطور برداشتهای افراطی از عشق مثل همون کاريه که مرتاضهای هندی ميکنن. درحالی که هر آدم عاقلی با اينجور برداشتهای افراطی مخالفه. اصلا افراط و تفريط باعث ميشن که آدم به بيراهه بره. همه چيز بايد در حد نرمال و متوسط باشه. خدا هيچوقت نگفته که زندگيتون رو ول کنيد و بزنيد به دل کوه و دشت و شبانه روز نماز بخونين و روزه بگيرين. اصلا فلسفه خلقت اين نبوده که يه سری آدم خلق بشن که شبانه روز در عبادت باشن. خب اگه اينطوری بود که فرشته ها بودن و بهتر هم بلد بودن که عبادت کنن. مشکل امروز ما اينه که حتی نميدونيم واسه چی داريم زندگی ميکنيم. تا وقتی جوونيم بخاطر پيدا کردن استقلال فردی و زندگی شخصی خودمون تلاش ميکنيم. هدفمون همين هاست. بعد هم که زندگی شروع ميشه و اونقدر توی مشکلات غرق ميشيم که همه چيز رو حتی عشقمون رو فراموش ميکنيم. بعد هم سر پيری ميشيم خدا ترس و زاهد و فرزانه. يه زندگی مزخرف و بيهوده. آخر عمری ميشيم مشتری بهشت. بعد هم دم از خدا و عشق و اين حرفا ميزنيم. عشق چيزی بيشتر از اين هاست. اصلا همين هاست که اسم عشق رو لکه دار کردن. شايد بهترين تعبير از عشق تعبيری باشه که شريعتی داره. همونجا که مياد و همه اين مضامين احمقانه و از سر مزاج رو محکوم ميکنه و برای متمايز کردن عشق حقيقی تعبير دوست داشتن رو به کار ميبره. تعبير خويشاوندی. ولی کو کسی که اين حرفا رو بفهمه؟
دريا


 
comment نظرات ()