گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٥
 

هزار دشمنم ار ميکنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا اميد وصال تو زنده ميدارد
وگرنه هر دمم از هجر هست بيم هلاک

گاهی برخی چيزها هست که آدم هرچی تلاش ميکنه که بگه نميشه. هرچی کلمه توی ذهنش داره رديف ميکنه که بگه اما نتيجه ای نميده. گاهی تشنگی آدم رو يه دريا هم نمی تونه برطرف کنه. اما من تشنه ام. تشنه جرعه ای از جام لبانت. تشنه نگاهت. تشنه تو. اما اين تشنگی با دريا هم سيراب شدنی نيست. شب و روزم يکی ست آنزمان که خود را بی تو و دور از تو حس می کنم. روزهای تلخ زندگی همچنان ميگذرند. همه چيز در گذر است. همه چيز در حال عبور است. اما آرزوی من! مگذار که اين عشق نيز بگذرد. مگذار که اين محبت بگذرد. مگذار اميد از دلت برود. مگذار!
در گذار زندگی جوينده ای ابدی باش. و بدان که نااميدان را معادی مقرر نيست. زندگی چون رودی روان است. پس چون رود روان باش. مگذار که سنگها و مشکلات راه را بر تو ببندند. از همه آنها گذر کن، اميدوار باش. چون رود اميدوار باش. چون رود سخت کوش باش. چون دريا صبور باش. چون آرزو لطيف و زيبا بمان. و خود را به دست نوميدی مسپار که نوميد مردم چون مردی ای متحرکند. چون روحی که در گور جسم مدفون گشته. آروزيم! چون نام پاک و عزيزت، استوار و مصمم باش. که نوميدی تو شکست من است. که اشک تو مرگ من است. که...
دريا


 
comment نظرات ()