گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢
 

همچو فرهاد بود کوه کنی پيشه ما
کوه ما سينه ما، ناخن ما تيشه ما
شور شيرين ز بس آراست ره جلوه گری
همه فرهاد تراود ز رگ و ريشه ما...(اديب اول)

آه! باز هم آسمان ديدگانم بارانيست. بازهم اشکها مهمان ديدگانم گشته اند و پرخروش و پر هياهو از پنجره چشمانم سرازير شده اند و گونه های تبدارم را که چون کويری تشنه اند نوازش می کنند و سيرابش می سازند. چه سخت است دور از يار بودن. بيهوده نيست که شاعران عهد کهن، اينگونه پر سوز و گداز حديث عشق را می سرودند...
ديشب به سيل اشک ره خواب می زدم         نقشی به ياد خط تو بر آب می زدم
سيمای يار در نظرم جلوه می نمود               وز دور بوسه بر رخ مهتاب می زدم...
اشک هميشه مهمان چشمان منتظر است. انتظار! دشوارترين چيز در زندگيست. هر چه بيشتر منتظر می شويم، تحمل آن سخت تر می گردد. هر چه بيشتر به مقصد نزديک می گرديم، صبر کردن دشوارتر می گردد. آنگاه که از نسيم سحری، شميم يار را می شنوی، آنچنان بيقرار و بی تاب می گردی که لحظه ای انتظار نيز بر تو سالی خواهد گذشت...
ديدار يار غايب دانی چه ذوق دارد؟              ابری که در بيابان بر تشنه ای ببارد...
و من هم اکنون چون ابر می بارم. چون بيابان تشنه ام. چون دريا بی تاب. هر بار چون موج بی تابی سر بر ساحل می کوبم و او را در ميان صخره ها و شن ها جستجو می کنم و هر بار او را نمی يابم و غمناک تر و کبود تر از قبل باز می گردم و باز بی تابی و بيقراری مرا امان نمی دهد و باز کف بر لب آورده ره ساحل را در پيش می گيرم. ولی جوش و خروش دريا بهتر از سکون و سکوت مرداب است. که سکون يعنی نيستی که سکوت يعنی عدم، نااميدی، شکست...
ز شوق تو مستم، خرابم خرابم
ز خود در هوايت، تهی چون حبابم
اگر بی تو باشم، چو نقشی بر آبم
سراسر بيابان، سراپا سرابم
چو نيلوفر بر تو می پيچم
بی تو من هيچم!
دريا


 
comment نظرات ()