گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٢٩
 

امروز اصلا تمرکز ندارم که بخوام چيزی بنويسم. اصلا نمی دونم چرا نمی تونم رو يه موضوع فکرم رو متمرکز کنم. مدام فکرم به جاهای مختلف ميره. مدام فکرم درگير مسايل مختلف ميشه. از يه طرف امتحانات و نتيجه اونها و از يه طرف آينده و تصميم گيری واسه اون. بعضی وقتها نگران از امتحانات و نتيجه کار می شم و بعضی وقتها کبوتر خيال به آينده پر می کشه و ذهنم معطوف به آينده ميشه و امروزم رو از يادم ميبره.
امروزم مثل هر روزه. همون کارای تکراری رو انجام دادم. مثل هميشه. صبحانه. نهار و امتحان. از اين يکنواختی خسته شدم و به دنبال راهی برای نجات از اين يکنواختی ام اما هرجه می کنم فايده ای نداره. فعلا بايد در همين يکنواختی دم زد. ديشب تمام وقت فکرم معطوف به آينده بود. مدام در فکر آينده بودم و در حال تلاش برای پيش بينی اون. اما خوب قابل پيش بينی نيست. نميشه فهميد چه چيزهايی قراره اتفاق بيوفته. فقط ميشه چيزهای معلوم رو حدس زد و اونهم با درصدی خطا. اما خوب همين نور اندک هم بهتر از در تاريکی راه رفتنه.
آينده آدم هم دسته خودشه هم دست خودش نيست. گاهی آدم خودش رو سوار بر سرنوشت می بينه و گاهی هم اسير اون. معلوم نيست که نقش آدمی در سرنوشتش چيه. گاهی با اينکه تمام تلاشمون رو می کنيم اما نمی تونيم به هدفی که ميخوايم برسيم و بعضی ها رو می بينيم که بدون تلاش به هر هدفی که دارن ميرسن. خوب اين يعنی اينکه بايد يه جا نشست و منتظر موند که ببينيم چی ميشه يا همون چيزی که قديمی ها ميگفتن: هر چه پيش آيد خوش آيد. اما نميشه اينطوری اين راه رو طی کرد. نميشه بدون تلاش به چيزی رسيد هر چند که ممکنه با تلاش هم بهش نرسی اما می دونی که تلاشت رو کردی. منم ميخوام تلاش کنم و تمام همت ام رو به کار ببندم تا بر مشکلات فايق بيام. حالا بايد ديد آينده چی ميشه.


 
comment نظرات ()