گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٦
 

با کمال احتياج از خلق استغنا خوش است
با دهان تشنه مردن بر لب دريا خوش است
نيست پروا تلخکامان را زتلخی های عشق
آب دريا در مذاق ماهی دريا خوش است... (صائب تبريزی)

آدم توی زندگی، اون لحظه ای که داره يه انتخابی می کنه، يا حتی يه کار کوچيکی انجام ميده متوجه اهميتش نميشه. بعدها که آدم به گذشته نگاه ميکنه می بينه که حتی يه کار کوچيک، کوچيکتر از اون که به چشم بياد می تونه مسير زندگی آدم رو عوض کنه. من که با يه کار کوچيک که حتی کسی باورش هم نميشه، مسير زندگی به کلی عوض شد. حالا که به عقب نگاه می کنم می بينم که تمام انتخابهام در رسيدن به اين نقطه نقش اساسی داشتن. تمام تصميمهايی که گرفتم نتيجه اون اين شده که الان اينجام در اين شرايط و با اين آينده ای که در پيش رو دارم. خوب! آدم وقتی اينو می بينه کمی در مورد کارهاش بيشتر فکر می کنه که نکنه بعدها بهش لطمه بزنن. چون خيلی از اتفاقات هست که آدم حتی به مخيله اش هم نمی رسه.
اگه آدم می تونست آينده رو ببينه چی ميشد؟ آيا اونوقت زندگی لذتی داشت؟ فرض کن می دونی که فردا چه اتفاقی ميخواد بيفته. اصلا می دونی که سال ديگه همين روز يه اتفاقی ميفته اونوقت چه بايد کرد؟ چی کار ميکنی؟ من که فکر می کنم اينجوری هم لذتهای زندگی از بين ميره و هم کمی دردناکه. چون تحمل يه حادثه تلخ وقتی که اتفاق ميفته خيلی راحت تر از اونه که آدم بدونه چه کاری قرار رخ بده و همش منتظر اون باشه. اين انتظار خيلی سخت تره. هميشه ازش بدم ميومده. دوست داشتم منتظر نباشم. ولی خوب هميشه کاری جز صبر و  انتظار نداشتم. الانم که بايد صبر کنم.
ولی واسه هدفهای بزرگ، تلاش و پشتکار زيادی لازمه. هرچی هدف بزرگتر باشه برای رسيدن به اون رنج و محنت بيشتری رو بايد تحمل کرد. رنج زياد نشان از گنج زياده. بقول معروف:
نابرده رنج گنج ميسر نمی شود               مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد....
دريا


 
comment نظرات ()