گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٥
 

آشنايي

كيستي كه من
اين گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو مي گويم
كليد خانه ام را
در دست ات مي گذارم
نان شادي هايم را
با تو قسمت مي كنم
به كنارت مي نشيم و
بر زانوي تو
اين چنين آرام
به خواب مي روم ؟

كيستي كه من
اينگونه به جد‏‏‎ْ
در ديار روياهاي خويش
با تو درنگ مي كنم ؟

 

 

 

 

اگر روزي سراغم را گرفتيد
بگوييد او اسير لحظه ها بود
بگوييد او رسيد اما كمي دير
به آنجايي كه جا پاي خدا بود


زندگي را مرگ اغازي است
من شنيدم ان طرفهاپشت مردن باغ دلبازيست
آنسوي دروازه هاي مرگ
منم ديدم پرستويي
آزاد و رها
در آسمان عشق
مي نوشيد شرب ناب ايمان را

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()