گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٥
 

هزار شکر که ديدم بکام خويشت باز
ترا بکام خود و با تو خويش را دمساز
روندگان حقيقت ره بلا سپرند
رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز... (حافظ)

مدتی هست که ديگه نمی تونم مثل قبل بنويسم. انگار از همه چی نوشتم و ديگه چيزی واسه نوشتن نيست. خوب! وقتی چيزی واسه نوشتن نيست چه بايد کرد؟ آدم مجبور ميشه همينطوری يه چيزی بنويسه. گاهی هم چيز خوبی از آب در مياد. خوب! نوشتن کاريه که همه فکر ميکن سخته. ولی نوشتن سخت نيست. مهم اينکه آدم تا چه حد قدرت بيان داشته باشه و بتونه هدفش رو در قالب کلام به رشته تحرير بکشه. خيلی ها هم - مثل خودم - موقع نوشتن يه متن، يه جورايی فکر ميکن يه اديب بزرگن، يا يه نويسنده توانا، يا يه انديشمند با سطح فکری خيلی بالا و شروع ميکن به نوشتن متنهای ادبی و سخن های درشت و کلامهای ثقيل و اظهار نظرهای آنچنانی... . هر کی هم ندونه فکر ميکنه طرف چی کاره هست!
ولی آيا ميشه از روی نوشته های کسی اونو شناخت؟ يعنی يه نوشته تا چه حد معرف نويسنده اونه؟ مثلا شعر رو نگاه کنين. الان هر کی که از راه رسيده شده شاعر. خوب بد نيست اما اگه طرف در شعرهاش چيزی رو بگه که خوب و دلچسب باشه. ميان و شروع ميکن به تقليد از قله های شعر فارسی و اشعاری ميگن مثل همونها يا با اصطلاحات همون شاعرها. موضوع شعرها هم که عشق های کوچه و خيابونی و حرف از می و جام شراب. در حالی که تا حالا نه می ديدن نه جام شراب. خوب هر چيزی وقتی به تقليد بکشه چيز نادرستيه. بخصوص تقليد ناآگاهانه و کورکورانه. ولی توی اين دوره و زمونه مردم فقط ادای ديگران رو در ميارن. هيچکس سعی نمی کنه خودش باشه. همون طوری که هست باشه نه اونچيزی که ديگران دوست دارن. نه اون چيزی که در بيرون ميبينه. آدم بايد خودش باشه نه از خودش فراری شه. مشکل اينه که ما فکر ميکنيم هرچی ديگران دارن خوبه. هر کاری که يه نفر توی ينگه دنيا انجام ميده خوبه و ما هم ميايم ادای اونو در مياريم. بجای اينکه انسان باشيم شديم ميمون!!!


 
comment نظرات ()