گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۸
 

من و توايم که در اشتياق می سوزيم
من و توايم که در انتظار فرداييم.
اگر سپيده فردا دمد - دگر آن روز
من و تو نيست و ميان من و تو، اين: ماييم. (مشيری)

گاهی که از اين روزمرگی ها و کارهای تکراری خسته ميشم، ميرم سراغ دريای خيال خودم و در اون غوطه ور ميشم. و بعد سوار بر سيمرغ دلم ميشم و در زمان به سير و سلوک می پردازم. خيلی جالبه. هيچ چيز لذت بخش تر از اين نيست که آدم بتونه وارد عالم خيال خودش بشه. آخه اونجا نه قانونی هست که آدم رو محدود کنه نه جامعه ای که بر بودن آدم قيد و بندی بذاره. ميشه دنيای خيال رو هر جوری که آدم دوست داره بسازه. کسی هم نمی تونه بگه که: « نه! اينطوری نبايد باشه. اونطوری بايد بسازيش. اين بايد اينجا باشه...» و از اين حرفا که توی دنيای واقعی خودمون بارها و بارها ميشنويم و يا مجبور به انجامشونيم و يا بعد از مدتهای مديدی جر و بحث و دعوا و منازعه به زور به خواسته بقيه تن در ميديم و تسليم ميشيم. چون نمی تونيم با بقيه بجنگيم. نميشه که با همه جنگيد. اگه بخوايم واسه هر سگی يه چوب برداريم تا باهاش بجنگيم که چوبهای دنيا کم مياد.
داشتم ميگفتم. وقتی آدم توی عالم خيال خودشه ميتونه به هرجايی که دوست داره سفر کنه. حتی ميتونه در زمان سير کنه. هيچ چيز زيباتر از به تصوير کشيدن يه آينده رويايی نيست. آينده اونطوری که بايد باشه نه اونطوری که هست يا ممکنه باشه. معمولا دنيايی که ما در خيال می سازيم با دنيايی که در عالم واقع هست خيلی متفاوته. هرچه اين تفاوت بيشتر باشه يعنی ما از سعادت دورتريم. آخه فيلسوفها ميگن انسانی سعادتمنده که فاصله دنيا اونطوری که بايد باشه و دنيايی که داره در اون زندگی ميکنه کم باشه. هرچه اين فاصله کمتر باشه احساس سعادتمندی بيشتر ميشه. يعنی سعادت يه امر نسبيه که برای هر آدمی متفاوته. همش برميگرده به انتظارات و خواسته های آدم. آدمهايی که خواسته های بزرگی دارن با چيزهای کوچيک راضی نميشن. کاش دنيای من هم همونطوری ميشد که ميخواستم.
دريا


 
comment نظرات ()