گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٦
 

ديدم بخواب دوش که ماهی بر آمدی
کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
تعبير رفت يار سفر کرده ميرسد
ايکاش هرچه زودتر از در در آمدی...(حافظ)

گاه که آدم وقت می کنه تا کمی به زندگی فکر کنه و به راهی که اومده بيانديشه متوجه می شه که همه کارهايی که صورت گرفته به دست خودش نبوده. تقدير و سرنوشت هم در اون دخيل بودن. خوب! بعضی ها ميگن که جهان صحنه تأتر و ما همه بازيگريم و نقش خودمون رو بازی می کنيم. ولی اين حرف تا چه حدی درسته؟ آخه بازيگر نقشی رو که از قبل نوشته شده بازی می کنه و خودش نقشی در اعمال و رفتار شخصی که جاش بازی می کنه نداره. يعنی ما هم اينطوری هستيم؟ اونوقت که ديگه خوب و بد معنی خودش رو از دست ميده. چون همه بازيگرن ولی ممکنه اون نقشی رو که بازی می کنن واقعا اونطوری نباشن. خوب! مسئله قضا و قدر و نقش سرنوشت در زندگی انسان يکی از مسائل پيچيده بوده که هنوز کسی به درستی از اون سر در نياورده. چيزی که معلومه اينه که اگه قراره آدم روزی بازخواست بشه پس حتما اختيار همه اعمال و کارها و اتفاقات در دست اونه. ولی برخی حوادث هم هست که از حيطه اختيارات ما خارجه. بازم رسيدم به جای اول.
ولی مهم تر از اين مسئله و اين فلسفه بافی ها اينه که ما قدر اين لحظات و اتفاقات رو بدونيم. سعی کنيم استفاده درستی از زمانی که در اختيارمون قرار داده شده ببريم. برنامه ريزی کنيم. هدفی برای زندگی انتخاب کنيم. ببينيم اصلا زندگی ما هدفی هم داره. تا وقتی که بچه ايم آرزو ميکنيم که زودتر بزرگ بشيم و درس بخونيم و دکتر و مهندس بشيم. بعد که بزرگ ميشيم نمی دونيم اصلا واسه چی بزرگ شديم و اصلا نقش ما در اين دنيا چيه و جای ما کجاست. بی هدفی و سرگردانی مشکل اکثر جوونهای امروزه ولی کسی به فکرشون نيست. خود ماها هم خسته از اين بی هدفی ميرم سراغ کارهای بيهوده و تفريحاتی که هيچ سودی ندارن و فقط عمرمون رو هدر ميدن.
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟           به کجا ميروم آخر؟ بنمائيد رهم!


 
comment نظرات ()