گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٥
 

يا رب آن نو گل خندان گه سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفتست
آفرين بر نفس دلکش و طبع سخنش...(حافظ)

باز هم در يه صبح ديگه مثل صبح های ديگه، روزهای قبل از عيد، نشستم و دارم می نويسم. خوب مدتی بود که از اين نعمت دور مونده بودم. نوشتن هم نعمتيه که خوب گاهی قدرش رو آدم نمی دونه. امروز يه روزه ديگه ست. يه روز متفاوت. مثل ديروز نيست. يعنی نبايد باشه. اگه مثل ديروز باشه که ضرر کرديم. بايد هر روزمون بهتر باشه. متفاوت تر باشه. وگرنه يک روز از زندگی رو به هيچ باختيم و سرنوشت مفت و رايگان يک روز از زندگی ما رو به يغما می بره. به قول خيام که ميگفت:
اين قافله عمر عجب می گذرد         درياب دمی که با طرب می گذرد....
خوب! آدم بايد قدر لحظه لحظه زندگی رو بدونه چون يه فرصتيه که خدا به ما داده و ديگه هم تکرار نميشه. جه بهتر که اين لحظات با دوستی و محبت سپری بشه. و از اون بهتر اينکه با دوست سپری بشه. حالا ما که از حضور دوست محروميم و همش بايد حسرت اين دوری رو بخوريم.
آرزوی من! محبت چيزی نيست که به سادگی به دست بياد. خيلی سخت ميشه به اين محبت رسيد. منظورم محبت دوطرفه ست. ولی حفظ اين محبت هم کار ساده ای نيست. بايد برای حفظ اين دوستی و محبت فداکاری کرد. از برخی چيزها چشم شست. برخی چيزها رو فراموش کرد. عشق هميشه قربانی می طلبه. گاهی اين قربانی خود عاشقه. گاهی هم چيزها و اطرافيانشه. گاهی هم معشوق قربانيه اين عشق ميشه. مقاله عشق فرزند در کتاب هبوط در کوير شريعتی رو بخون. اونوقت نوع ديگری از قربانی رو می بينی. ما چی رو قربانی می کنيم؟ خواسته هامونو؟ آرزوهامونو؟ خانواده خودمونو؟ خودمونو؟
ای دوست! قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گيرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان.

دريا


 
comment نظرات ()