گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۳
 

ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايی
چه کنم که هست اينها گل باغ آشنايی
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقيب در نيايد به بهانه گدايی... (عراقی)

روزهای سختی رو پشت سر گذاشتم. روزهای سختی رو هم در پيش رو دارم. خوب! از سختی روزها نمی ترسم يا از طولانی بودن شبهای زندگيم. اما از بی تو بودن و بی تو دم زدن خيلی هراسانم. نمی تونم لحظه ای بدون تو بودن رو تحمل کنم. نمی دونم اين روزهای بی تو بودن چطوری گذشت ولی اونقدر سخت گذشت که... خوب بعضی چيزها هست که نميشه گفت بايد تحمل کرد تا فهميد. اميدوارم اين تجربه ها دوباره تکرار نشه...
خوب! دو هفته از سال جديد هم گذشت. اميدوارم سال خوبی باشه. می دونی از قديم گفتن سالی که نکوست از بهارش پيداست. بهارش که سخت شروع شد اميدوارم سالش سخت نباشه. بهرحال آرزوی من! توی اين روزهايی که بسختی ميشه نفس کشيد، توی اين روزهايی که داری بسختی ايام رو ميگذرونی، صبر رو پيشه خودت بکن چون اگه غير از اين باشه نمی تونی ادامه بدی. اگه تحملت رو از دست بدی بازی رو به سرنوشت می بازی. پس صبر کن که طالع ما فعلا صبر و تحمله.

ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند         دل غمديده ما بود که هم بر غم زد (حافظ)

اميدوارم که اين روزها هم بگذره و روزی که بی تابانه چشم به راهشی هرچه زودتر از راه برسه. به اميد اون روز.

دريا


 
comment نظرات ()