گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱
 

 

 

قلمم را ميان دلتنگي هايم گم كرده ام

مي دانم خسته است از نوشتن درد هايم

قلمم بيمار است

دلش زير فشار واژه ها شكسته

و مي نالد از زخم هايي كه تازيانه حقيقت بر تنش حك كرده

هنوز زمزمه هايش را به ياد دارم

زماني كه از عشق مي خواند و قلب خطوط مي لرزيد

قلمم غربت كوير را مي شناخت و براي چشمان تشنه اش اشك مي ريخت

دلهره غروب را مي فهميد

و فرياد انتظار پنجره را مي شنيد

ديشب اخرين كلام را بر سكوت شب ترسيم كرد

و بي صدا تر از هميشه غصه هايش را در گوش باد زمزمه كرد

و به ياد نوشته هايش تا صبح گريست

 

 

 

 

  


 
comment نظرات ()