گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/٢٦
 

امروز آسمون دلم آفتابيه. امروز آيينه دلم عاری از غباره. امروز روزم روشنتر از هميشه ست. امروزم ... . امروز يه روزه ديگه ست. يه روزه متفاوت. يه جوره ديگه ست. شايدم امروز مث هميشه ست و من يه جوره ديگه ام. نمی دونم. خلاصه امروز همه چيز يه جور ديگه ست حتی آينده. هيچ چيز از من دور نيست و هيچ چيز دست نيافتی به نظر نمياد حتی آرزو!!! که آرزو امروز برام از هميشه دسترس تر شده و اميدم برای رسيدن به آرزوم از هميشه بيشتر.
و من وقتی می بينم که آينده اينهمه نزديکه، وقتی می بينم رسيدن به آرزوم اينقدر نزديک شده، بی تاب ميشم و بيقرار. دلم ميخواد زود برسم به آينده. دلم ميخواد زود برسم به آرزوم و ....
وای در من تاب دوری نيست.
ای خيالت خاطر من را نوازشبار!
بيش از اين در من صبوری نيست....
صبر کردن کاره سختيه و از اون سخت تر انتظاره و از همه سخت تر بلاتکليفی و از همه جانکاه تر جدايی!!! و از همه شيرين تر رسيدن به مقصد و رسيدن به آرزو و وصاله. رسيدن به هدف بزرگترين هدفه آدمه. و رسيدن به آرزو بزرگترين آرزوی هر کسيه. و رسيدن به ديار و وطن بزرگترين غايت هر غريب و مسافريه. و رسيدن به تو بزرگترين خواسته منه. بودن با تو بزرگترين تمنای منه. و زيستن در کنار تو تنها آرزوی منه.
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هرچند که تا منزل تو فاصله ای نيست......


 
comment نظرات ()