گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳٠
 

khob  arezohaayy hame  dokhtara taghriban shabihe hame .  wa hame ye chiz mikhan . wa khob . baste bemohit ina  kami momkene ke fargh kone .  

manam dokhtaram .  wa man ham zamani arezo dashtam ke be sarzamine arezoham beresam . ama hala ke resedam . hala ke tu ro daram . waghti mikham begam ke che ehsasi daram  .. sakhtame . akhe  ghalbam pore az hayajan wa man   khily bighararam . wa khily bitab ,   ama khoshhal nistam . chon ke hanoz chand ghadam monde ke behet beresam .  bayed begam ke khoshalam ama  negranam bary hamin in khoshhali ham behem maze nemide . ama khob  waghti ke  be harfat gosh mikonam . mibinam ke inhame dostam dari . dege mibinam ke hich arezoii namonde ke  bekhad takmil she . hamin ke dostam dari   base . wa hala  be andaze  kafi  omid daram ke baghye raho baaht byam wa behet beresam wa dar sarzamine arezoham  arezoham ro be be a\waghyat tabdil konam .  

hame wojodam ro behet hedyea kardam .    omiddaram ke  morede ghabolet waghe she .  hame chi ke daram hamine .  ba ye donia kholos wa moahabt .

dostet daram .

urs forever


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٩
 

در نظر بازی ما بيخبران حيرانند
من چنينم که نمودم، دگر ايشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در اين دايره سرگردانند...(حافظ)

تا حالا به آدمهای اطراف با دقت نگاه کردی؟ چی ديدی؟ آدم که دقت ميکنه می بينه که همه با هم فرق دارن. عجيب نيست؟ اينهمه آدم توی دنيا هستن ولی همه با هم متفاوتند. مگه همه همين رگ و پوست و گوشت و خون و مغز و... ندارن؟ يعنی روح و سرشت آدمها از اول اينقدر متفاوته؟ يا شرايط زمانی و مکانی اونو متفاوت ميکنه؟ آدمهايی که همش به دنبال پول و ثروت دارن ميرن، و خوب هيچوقت هم بهش نميرسن، چه چيزی کمتر از اون عالمی دارن که تمام فکر و ذکرش کشف اسرار نهان هستيه؟ يا چه تفاوتی بين اون عاشق زار با عالم اسرار وجود داره؟ اين تفاوتها از کجا ناشی ميشه؟ يعنی آدمها هر کدوم بر سرشت متفاوتی خلق شدن؟ اين آدميزاد واقعا عجيبه. يکی و می بينی که اونقدر بيرحمه که از کشتن و قطعه قطعه کردن و نابود کردن هزاران هزار نفر ککش نمی گزه، يکی و می بينی که از له شدن يه مورچه زير پاهاش کلی ناراحت ميشه و اشک ميريزه. يکی و می بينی بجز خودش کسی و نمی بينه، يکی ديگه همه زندگيش رو وقف ديگران ميکنه و يکی ديگه همه وجودش رو وقف ديگری... . واقعا تفاوتها از کجا ناشی ميشه؟ چرا حتی دو نفر با هم در يک خانواده رشد ميکنن اينقدر متفاوت ميشن؟ مگه شرايط برای اونها متفاوته؟ هر دو در يه شرايط تقريبا يکسان رشد ميکنن. اما با هم کلی تفاوت دارن. خوب! بقول حافظ شيرازی:  
حديث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو 
که کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را...
دريا


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۸
 

مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم
طایر قدسم و از دام جهان برخيزم
يارب از ابر هدايت برسان بارانی
پيشتر زانکه چو گردی ز ميان برخيزم...(حافظ)

انسان، هميشه دنبال بینهايته. روح انسان هميشه از محدوديت بيزاره و بینهايت، نهايتی نداره، مرزی نداره، نامحدوده. احساس ها هم همينطورن. روح دنبال احساس نامحدوده. يه چيزی که پايانی نداشته باشه. چه احساسی هست که پايانی نداره؟ خوب تقريبا همه احساسهای روحی آدمها نامحدودن. ولی اونی که از همه مقدس تره، محبته، عشق و دوستيه. بذار يه کمی بزنم توی خط ادبيات و ادای يه آقای اديب رو در بيارم...
آه آروزی من! مهراوه من! ای مظهر دوستی! آيينه مهر! چشمه محبت! اگر سالهای سال محبتی را که به تو ميورزم فرياد زنم باز هم ذره ای از آن بيان نخواهد شد. اگر ميليونها بار «دوستت دارم» را با قلم انگشتانم و مرکب سرشکم بر روی تمام ذرات عالم هستی مشق کنم باز هم تنها قطره ای از اين دريا را به تصوير کشيده ام. ديگر کلمات هم از من گريزانند. هر بار که ميخواهم عشقم را، احساسم را، آنچه را که در دل دارم، در جان کلام ريزم و در مقابلت نهم، شررهای اين آتش سوزان، چيزی جز کوهی از خاکستر برجای نمی گذارد. ديگر کلمات از شرارهای آتش عشقم گريزانند. ديگر هيچ چيز توان بيان مرا ندارد. چگونه آنچه را که ميخواهم بگويم، بيان کنم؟ چگونه اين آتشی که در نيزار وجودم افتاده است را به تصوير بکشم؟ با چه کلامی؟ به چه زبانی؟ به چه لهجه ای؟ تنها زبان دل است که قادر به گفتن اين سخنان است. تنها چشمهای شنوا هستند که قادر به شنيدن اين سخنانند. اما سخن دل را نمی توان با کلام گفت. بايد با دل گفت و با ديده شنيد.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٧
 

:

 

 


عاشقانه است!اين فصل را بسيارخواندم, عاشقانه است!

طلوعش صادقانه,

                    صداقتش جاودانه,

                                         جاودانيش شاعرانه

 و فراموش كددنش ظالمانه است

اين فصل را بسيار خواندم, عاشقانه است!‌

ابهتش عارفانه,

                   عرفانش محبانه,

                                        محبتش خالصانه

و معصوميتش كودكانه است

اين فصل را بسيار خواندم, عاشقانه است!

عشقش صادقانه, جاودانه, شاعرانه, عارفانه, محبانه, خالصانه و كودكانه است!
عاشقانه است......

 

 

r

 

 

  

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٧
 

mohabati ke  dar ghalbahamon jawone zade  wa  ba  abe omidemon wa ehsasemon abyari shode har roz roshd karde wa hala inhame  ghawi wa  ba risheii mohakam shode .  khob hala ke in ehsas ham be in  andaze roshod karde  tanha ye molagghat mitune mdele pareshan wa bighararmon ro hall kone . wa man be omide on dedaram . 

khob miduni harfa onghadr zyadan ke  hata nemishe  jamo jureshon kard .  ama be inja ke miresam dost daram behtarinha ro jamawari konam . wa begam ama  khob nemidunam chi mishe ke  delam mikhad hame ro har juri hastan begam . ke khob guftameshon . bar ha wa barha guftam .  

ama har chi begam ham ser nemisham. khob  tu ham majbori ke in harfay tekarai man ro gosh koni . .  khob che kar konam nemitunam meesle tu benewesam .  fagaht mikham begam ke dostet daram be andaze tamame donia .

hope see u .  take care .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٦
 

با کمال احتياج از خلق استغنا خوش است
با دهان تشنه مردن بر لب دريا خوش است
نيست پروا تلخکامان را زتلخی های عشق
آب دريا در مذاق ماهی دريا خوش است... (صائب تبريزی)

آدم توی زندگی، اون لحظه ای که داره يه انتخابی می کنه، يا حتی يه کار کوچيکی انجام ميده متوجه اهميتش نميشه. بعدها که آدم به گذشته نگاه ميکنه می بينه که حتی يه کار کوچيک، کوچيکتر از اون که به چشم بياد می تونه مسير زندگی آدم رو عوض کنه. من که با يه کار کوچيک که حتی کسی باورش هم نميشه، مسير زندگی به کلی عوض شد. حالا که به عقب نگاه می کنم می بينم که تمام انتخابهام در رسيدن به اين نقطه نقش اساسی داشتن. تمام تصميمهايی که گرفتم نتيجه اون اين شده که الان اينجام در اين شرايط و با اين آينده ای که در پيش رو دارم. خوب! آدم وقتی اينو می بينه کمی در مورد کارهاش بيشتر فکر می کنه که نکنه بعدها بهش لطمه بزنن. چون خيلی از اتفاقات هست که آدم حتی به مخيله اش هم نمی رسه.
اگه آدم می تونست آينده رو ببينه چی ميشد؟ آيا اونوقت زندگی لذتی داشت؟ فرض کن می دونی که فردا چه اتفاقی ميخواد بيفته. اصلا می دونی که سال ديگه همين روز يه اتفاقی ميفته اونوقت چه بايد کرد؟ چی کار ميکنی؟ من که فکر می کنم اينجوری هم لذتهای زندگی از بين ميره و هم کمی دردناکه. چون تحمل يه حادثه تلخ وقتی که اتفاق ميفته خيلی راحت تر از اونه که آدم بدونه چه کاری قرار رخ بده و همش منتظر اون باشه. اين انتظار خيلی سخت تره. هميشه ازش بدم ميومده. دوست داشتم منتظر نباشم. ولی خوب هميشه کاری جز صبر و  انتظار نداشتم. الانم که بايد صبر کنم.
ولی واسه هدفهای بزرگ، تلاش و پشتکار زيادی لازمه. هرچی هدف بزرگتر باشه برای رسيدن به اون رنج و محنت بيشتری رو بايد تحمل کرد. رنج زياد نشان از گنج زياده. بقول معروف:
نابرده رنج گنج ميسر نمی شود               مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد....
دريا


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٥
 

آشنايي

كيستي كه من
اين گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو مي گويم
كليد خانه ام را
در دست ات مي گذارم
نان شادي هايم را
با تو قسمت مي كنم
به كنارت مي نشيم و
بر زانوي تو
اين چنين آرام
به خواب مي روم ؟

كيستي كه من
اينگونه به جد‏‏‎ْ
در ديار روياهاي خويش
با تو درنگ مي كنم ؟

 

 

 

 

اگر روزي سراغم را گرفتيد
بگوييد او اسير لحظه ها بود
بگوييد او رسيد اما كمي دير
به آنجايي كه جا پاي خدا بود


زندگي را مرگ اغازي است
من شنيدم ان طرفهاپشت مردن باغ دلبازيست
آنسوي دروازه هاي مرگ
منم ديدم پرستويي
آزاد و رها
در آسمان عشق
مي نوشيد شرب ناب ايمان را

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٥
 

هزار شکر که ديدم بکام خويشت باز
ترا بکام خود و با تو خويش را دمساز
روندگان حقيقت ره بلا سپرند
رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز... (حافظ)

مدتی هست که ديگه نمی تونم مثل قبل بنويسم. انگار از همه چی نوشتم و ديگه چيزی واسه نوشتن نيست. خوب! وقتی چيزی واسه نوشتن نيست چه بايد کرد؟ آدم مجبور ميشه همينطوری يه چيزی بنويسه. گاهی هم چيز خوبی از آب در مياد. خوب! نوشتن کاريه که همه فکر ميکن سخته. ولی نوشتن سخت نيست. مهم اينکه آدم تا چه حد قدرت بيان داشته باشه و بتونه هدفش رو در قالب کلام به رشته تحرير بکشه. خيلی ها هم - مثل خودم - موقع نوشتن يه متن، يه جورايی فکر ميکن يه اديب بزرگن، يا يه نويسنده توانا، يا يه انديشمند با سطح فکری خيلی بالا و شروع ميکن به نوشتن متنهای ادبی و سخن های درشت و کلامهای ثقيل و اظهار نظرهای آنچنانی... . هر کی هم ندونه فکر ميکنه طرف چی کاره هست!
ولی آيا ميشه از روی نوشته های کسی اونو شناخت؟ يعنی يه نوشته تا چه حد معرف نويسنده اونه؟ مثلا شعر رو نگاه کنين. الان هر کی که از راه رسيده شده شاعر. خوب بد نيست اما اگه طرف در شعرهاش چيزی رو بگه که خوب و دلچسب باشه. ميان و شروع ميکن به تقليد از قله های شعر فارسی و اشعاری ميگن مثل همونها يا با اصطلاحات همون شاعرها. موضوع شعرها هم که عشق های کوچه و خيابونی و حرف از می و جام شراب. در حالی که تا حالا نه می ديدن نه جام شراب. خوب هر چيزی وقتی به تقليد بکشه چيز نادرستيه. بخصوص تقليد ناآگاهانه و کورکورانه. ولی توی اين دوره و زمونه مردم فقط ادای ديگران رو در ميارن. هيچکس سعی نمی کنه خودش باشه. همون طوری که هست باشه نه اونچيزی که ديگران دوست دارن. نه اون چيزی که در بيرون ميبينه. آدم بايد خودش باشه نه از خودش فراری شه. مشکل اينه که ما فکر ميکنيم هرچی ديگران دارن خوبه. هر کاری که يه نفر توی ينگه دنيا انجام ميده خوبه و ما هم ميايم ادای اونو در مياريم. بجای اينکه انسان باشيم شديم ميمون!!!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٤
 

nemidunam chete nemidunam chera  inhame pajmoredeii . akhe aziz manam ke doram . baryhamin bishtar negaranam .   khob shayed betunam ba harfam kami aromet konam . ama khob har domon midunim ke ham degaro darim wa bary ham  mitunnim  komak wa hamdam bashim . ama dar asl in jur moghe ha chizi  nemitune  be dard bekhore be  joz inke kenare ham bashim wa cheshmane ghamgine ham  tajrobe konim wa be ham deldari bedim . nazdike ham ke nistim . wa .. pas majboram ba in safeh wa kalame ha  bahat tamas begiram wa behet begam ke man dostet daram  wa   bary resedane be tu daram roz shomari mikonam .

waghti ke ghamgini hes mikonam ke  ghamhay donia  male mane . akhe man onghadr dege  tuy tu zendegi mikonam ke dege taghate  hata ye zare ghame tu ro nadaram wa delam mikhad shad bashi . ke  ba shadi tu man shad misham hamishe . 

khob aziz .  man beram . ta farda . . be omide dedar .

yadet nare labkhand bezani .  dewone  labkhandatam .

ur san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٤
 

صبا! اگر گذری افتدت به کشور دوست
بيار تحفه ای از گيسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پيامی از بر دوست...(حافظ)

باز هم، آن هنگام که غم در من در آويخت و با تمام توانش بر من چنگ زد و دست و پای بودنم را مجروح کرد، به دنبال شانه های پرمهرت می گشتم تا بتوانم سر بر آن نهم و چون آسمانی ابری و گرفته، که از بارش باران صاف و آفتابی می گردد، با ريزش اشکهايم، آرام گردم. ولی افسوس!
بازهم آن هنگام که خود را در ميان انبوه سپاه تاريکی، تنها می يافتم، به هر سويی دويدم تا شايد آغوش گرمت را بيابم و در آن ايمن باشم. ولی افسوس! افسوس و صد افسوس!
افسوس که نتوانستم از زنجيری را که زمان به پايم بسته، بشکنم و خود را از اين قيد و بند آزاد سازم و راهی سرزمين آرزوهايم گردم. جايی که تنها در خيالم، بدانجا سفر کرده ام. اکنون تنها، در کنار معبد دلم نشسته ام و تو را ای بت من، ستايش می کنم تا شايد از بند اين دلتنگی رهايی يابم.
بت من! ای خوب خوب! آيينه مهر! در هر نفس آتشينم تو را می خوانم. در هر کلامی که از سينه سوزانم بر می خيزد، تو را فرياد می زنم. وجودم از توست و برای توست. من ذره ای جدا مانده از اصل خويشم. من قطره ای از دريای وجودت بر اين شوره زار هستی ام. مرا به خود وا مگذار.
ای ماهتاب شبهای سياه زندگی من! مرا در اين راه ياری بخش.
ای اميد لحظه های انتظار!
ای پرنده سپيد آرزو!
خانه تو قلب کوچک من است.
در کدام سمت می پری؟ بگو!
ای آرزوی من! ای چشمه زلال محبت! با من درآميز، مرا در دريای دلت محو کن. با من باش تا دريا هم دريا باشد، که بی تو مردابی عفن بيش نيستم. که بی تو کويری سوخته ام. بيا که جان به لب اينجا به انتظار توام.
در آن نفس که بميرم در آروزی تو باشم
بدان اميد دهم جان که خاک کوی تو باشم....
دريا


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۳
 

ديشب به سيل اشک ره خواب می زدم
نقشی به ياد خط تو بر آب می زدم
روی نگار در نظرم جلوه می نمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب می زدم...(حافظ)

تا حالا شده که وقتی سرحال و شاداب داری در رويا و خيال بسر ميبری و به کارهات ميرسی يهو غم از راه برسه و مثل بختک خودش رو روی تو بندازه و با دستاش اونقدر گلوت رو فشار بده که اشک هات از گوشه چشمهات به روی کوير تفتيده گونه هات بريزه؟ من ديروز يه همچين حالی بهم دست داد. يهو از شادابی به عمق غم سقوط کردم. غم هم که به سرای دل آدم مياد اشکها ميرن پيشوازش. کی ميخواد اين وضع سر برسه خدا می دونه. دارم از تشنگی می سوزم ولی کو جام شرابی که سر بکشم؟ کجاست اونی که بتونه جام خالی دلم رو لبريز از شراب محبت خودش بکنه؟ پس کو؟ چرا حالا که پيداش کردم اينقدر دوره؟
گاهی پيش مياد که آدم اسير غم ميشه. خوب! غم نباشه که شادی معنی نداره. شايد در غمهاست که آدم ارزش شادی ها رو می فهمه. ولی من که قدر شادی رو می دونستم. ديگه چه نيازی به غم بود. من که وجودم داشت می گداخت. دلم در نهانخانه سينه ام  داشت می سوخت و خاکستر ميشد، ديگه اين چی بود که اومد سراغم؟ ولی حالا که اومده. اينم يه روزی ميره. به قول حافظ: رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند...
دريا


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٢
 

ey tanha omdidam bary zendegi wa nafas keshidan .  tu tanha kasi hasti ke teshnegim mitune ba tu bartaeaf she . tu tanha  kasi hasti ke az   eojodet  hame wojodam  abyari mishe wa jon migire . wa man bitu  sargardantarin mahi roy zamineam chera ke  man mahi hastam  dor az daryash .

daryam montazere  roze wesal hastam .  

take care. san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٢
 

dar hali darm in email ro minewesam ke emroz harfam nesfe ke che arz konam   nagufte mond . ine ke omadam inja behet begam .  khob miduni  mofasalan dost nadaram begam ine ke miraram sare asle matlab . miduni tu ro entekhab kardam chon ke  tu ro midedam az on awal midunestam ke arezoi ghable man tui ama hamishe day kardam az in bavare delam farar konam chon ke az ezharesh mitarsedam .ba inke  tarso basham . akhe miduni in harfa kami  zaman mibare kami  ehtyat mikhad chon be har hall it is matter of freindship wa dost nadashtam ke dostim be khatere in  mozo kharab bashe . taze har harfi ke delam miguft ro  nadede  wa nashinde migerftam wa khob say mikardam ke khodam ro tujih konam dar hali ke dele badbakhtam hamishe dad mizad ke hala ke   on ro  peda kardi chera mikhay az dast bedesih ama khob manham chi kar mitunestam bekonam . aakhe nemishod ke behet begam . chon mitarsedam ke jawabeet  manfi bashe wa khob  miduni fasaght negarane kharab shodan dostimon bodam . taze miguftam ke age tu ham razi bashi khoneadat razi nemishan in bod ke hamish say kardam ke faramosh konam wa tarjih midadam ke   dosti basham ta abad barat . nemikhasam be hich ghemat in dosti az ben bere . wa khob  in del ke dege mosamam shode bod wa khob entekhabesh ro akrde bod . wa ba guzashte azaman khodesh say kardke   chizi ke mikhad be dsst byare . mibini kare del ro ?

entekhabd tu kamel tarin entekhabi ast ke kardam .aakhe inja  delam khily etemad be nafs dare wa khob  tu jaii ast ke mikhad .  onam tu sine tust . wa hala man  dar tuam . tu rohet wa tu tu mani . ro roham .  khob mage mishe be in  mohabat shak kard . maohabati ke khodesh rahe khodesh ro sakht . wa ma  bedone inke  bekhaim talghin konim kare khodesh ro kard .  mibini  mohabat che niroii dare ?

be har hall  khoshhalm ke daramet .  wa khoshalm ke  entekhabam kamele . wa in baes mishe ke betunam dar har ghadam  motmaentar basham wa por az  omide wa esteghamat  pish beram wa be aghoshet beresam

ur san . .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٢
 

بحريست بحر عشق که هيچش کناره نيست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نيست
آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست...(حافظ)

امروز هرچی فکر ميکنم که چی بگم که هم تازه باشه و هم خوب باشه و هم مناسب، چيزی به ذهنم نميرسه. خوب منم همينطوری شروع کردم به نوشتن. حالا هرچه پيش آيد خوش آيد.
توی اين روزها و شبهايی که دارم اينجا، توی اين مکان و زمانی که مثل ديوارهايی محکم يه قفس، منو محدود کردن و بودنم رو به صليب کشيدن، چيزی که بهم کمک می کنه تا باشم، بمونم و بجنگم، يه احساس عجيبه. چيزی که بطور عجيبی بوجود اومد، در کوير دلتنگی جوانه زد و زير آفتاب داغ جدايی باليد و در مقابل طوفانهای بيتابی و بيقراری دوام آورد و الان يه چيزی شده که نميشه گفت چيه. هيچ چيز يارای نابودی اين احساس رو نداره. اين احساس همون احساسيه که اسمش رو گذاشتيم... نه اسمی واسش نذاشتيم. گفتيم بدون اسم بمونه و به ننگ هيچ لفظی آلوده نشه بهتره.
بت من! آرزوی من! دوست داشتم تا می تونستم چيزی رو بگم که می خوام. اما نميشه. کاش يه شاعر توانمند بودم تا می تونستم از بيتابی و بيقراری اين کلمات شعر بسازم و احساسم رو بيان کنم. کاش يه نقاش چيره دست بودم تا شايد با کمک نقاشی می تونستم گوشه ای از اين احساس رو تصوير کنم. براستی اگه بخوای اين احساس رو بکشی چه شکلی می کشی؟ بشکل تشنگی يه گل در زير آفتاب داغ تموز؟ يا موجهای سهمگين دريا در يک شب تاريک و ظلمانی؟ يا آتشفشانی که در حال فورانه گدازه های درونشه؟ يا... پرنده ای تنها که در کنج قفسی اسيره؟ يا چون مصلوبی در دايره زمان و مکان؟ شايد هيچ چيز چون يک تابلوی خالی نتونه اين احساس رو به تصوير بکشه. چون اگه اونو تصوير کنيم يعنی اونو محدود کرديم در حالی اين احساس نامحدوده. که اگر بشه اين احساس رو در قالب کلام ريخت اونوقت نميشه اسمش رو عشق گذاشت يا دوستی يا محبت. چون عشق که در جان کلام بيفته چيزی جز خاکستر اونو برجای نميذاره. واسه همينه که دفتر عشق هميشه سفيده. سفيد نيست بلکه چشمها يارای ديدنش رو ندارن.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۱
 

omid . khob hamin hese be zaher sade . mitune be adam zendegi bede . shayed hame ma in ro ta hadi tajrobe kardim . mersi aziz ke behem omid dadi. behem zendegi dadi .  wa behem  dalil dadi wase nafas keshidan . 

miduni har waght neweshtehat ro mikhunam   delam mikhad hargiz tamom nashan wa khob  az neweshtehay khodam badam miad .   khob midunam ke    tu neweshtan   wa  estefade kalame ha tu maheri ama khob in font khastam mikune . aslan neweshtane farsi tu in font  khon nemishe .

shayedam tu az khondame neweshteham  ehsase behtari dari . be hall  hamishe minewisam ke harfe delam ro gufte basham . ....  khob  kam pish miad chizi benewiam ke mano razi kone . akhe age behtarinwa zibatarin kamle hay donia ham bahan bazam az  wasfe harfam wa ehsasam ajezan . bichare  kalame ha taghsiri nadaran . manam ke mohabatam be ghadri ziyade wa  hich waght az     chizi ke behet taghdim mikonam  wa lebase kalame ha miposhonamesh razi nistam .   akhe tu kasi hasti ke man fagaht wa fagaht tu ro miparastam wa khob delam mikhad jon bedam  barat .

hmm . azziz . jon ke midam .  wali bazam kame . 

khob age lazem bashe  har kari mikonam . ke hamshe dashtebashaamet dar delam . ama miduni . felan mikham bahat   tajrobe konam khoshbakahti ro , mikham  beheshte waghtii ro bebeina m., wa behet beresam . mikham ba wesalam  be sarzamine   arezoham beresam .

take care. ur  san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢۱
 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست
نظير دوست نديدم  اگرچه از مه و مهر
نهادم آينه ها در مقابل رخ دوست...(حافظ)

وقتی که دريچه دلم رو باز می کنم تا در لحظات با تو بودن حرفی رو از حرفهای نگفته دلم انتخاب کنم و به تو بگم در هجوم حرفهای بيقرار و مشتاق دلم غرق ميشم. وقتی که از پنجره ديدگانم نگاهم رو به تو می دوزم و در نگاهت غرق ميشم، مرغ دلم، مثل يه پرنده زندانی که برای رهايی خودش رو به در و ديوار قفس ميکوبه، بيقرار ميشه و هر لحظه خودش رو بر ديوار جسمم می کوبه و وجودم رو لرزه ای عجيب فرار ميگره. نمی دونم. نمی تونم. نمی تونم اون چيزی رو که ميخوام به تصوير بکشم. توان اون رو ندارم. قلمم يارای بيانش رو نداره. دلم بيقراره و داره اين احساس رو فرياد ميزنه اما قلمم اونو نمی شنوه و نمی تونه بيانش کنه.
گاه توی زندگی آدم با ديدن مشکلات کمی هراسان ميشه، نگران ميشه، ميترسه که نکنه مشکلات بيشتر از بشن. نکنه نتونم به اون چيزی که ميخوام برسم. هرچی آدم بيشتر به اين نگرانی و هراس بها بده بيشتر هراسان و بيمناک ميشه. گاهی بايد از ديدن مشکلاتی که زير پای آدم قرار دارن چشم پوشيد. گاه بايد در گير و دار مشکلات نگاهی به مقصد کرد تا توانی تازه گرفت. وقتی به دنبال هدفی هستيم بايد نگاهمون رو به اون بدوزيم و به سمت اون حرکت کنيم و نذاريم نااميدی و يأس ما رو در خودشون اسير کنن و از رسيدن به آينده ای که به دنبالش هستم، ما رو باز بدارن. ياد حرف شاملو افتادم که ميگفت:
«اميدوار باش،
که نااميدان را معادی مقرر نيست»


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٠
 

منم منم به خدا، اين منم که در همه حال
چو طفل گمشده مادر به جستجوی توام.
منم که سوخته بال و پرم در آتش عشق
در آن نفس که بميرم در آرزوی توام.   (مشيری)

شايد جالبترين و شيرين ترين احساسی که يه انسان ميتونه تجربه کنه اين باشه که حس کنه ديگه بودنش و زيستنش برای خودش نيست. ديگه تنها مال خودش نيست. ممکنه در نظر اول کمی محدود کننده و خسته کننده به نظر بياد ولی بسته به نوع اين وابستگی، محدوديت هم ميتونه واسه آدم زيبا و دلپذير باشه. مسلما وقتی زندگی اشخاص در هم می آميزه يه سری محدوديتهايی برای طرفين بوجود مياد. وقتی دو نفر با هم شريک ميشن - حالا مهم نيست در چه موردی، ميتونه شراکت کاری باشه يا هر چيزه ديگه ای - ديگه اون آزادی اوليه رو ندارن. يه سری محدوديتهايی بوجود مياد و يه سری مسئوليتهايی برعهده اونها قرار ميگيره. شايد واسه همينه که آدمها از شراکت فرار ميکن. ديدی آدمهايی رو که سالهاست ازدواج کردن ولی بازهم دنبال لذت دوران مجردی هستن. اين بخاطر اينه که در اون دوران مسئوليتها کمتر بوده. بی مسئوليتی برای آدمها لذت بخشه چون احساس ميکن از هر قيد و بندی آزادن. واسه همينه که کمتر به سمت ازدواج ميرن و برای ارضای خودشون به راه های ديگه متوسل ميشن. چون از مسئوليت ميترسن.
ولی وقتی انسان می بينه که زندگيش تنها مال خودش نيست و کسی هست که دل در گرو مهر او سپرده و ضربان قلبش رو به نفس های آدم دوخته يه احساسی به آدم دست ميده که نميشه توصيف کرد فقط بايد اونو حس کرد. فقط بايد اونو تجربه کرد. توی دنيای پر از کينه و عداوت، بزرگترين معجزه «رسيدن به نگاهيست که از حادثه عشق تر است». اميدوارم همه روزی به اين نگاه برسن و در اون نگاه غرق بشن و لذت غرق شدن در دوستی رو تجربه کنن.

تويی تويی به خدا، عشق و آرزوی منی!
به سينه تا نفسی هست بيقرار توام.
تويی تويی به خدا، جان و عمر و هستی من!
بيا که جان به لب اينجا در انتظار توام. (مشيری)


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٩
 

tu hamon gomshode mani ke salhast ke donbalet bodam wa hala ke pedat kardam ser nemisham azat  wa har chi bahat bsham teshne taret misham .  waghan aziz  in moahabt khily aijibe .  hala ke  daram tajrobash mikonam . mifahamam ke ba bodane tu toy zendegim che ghadr abadam . darone man hamanade ye  derakhte bi barg bod . hich zendgei tush nabod ama man hala sanober por az  zendegi hastam ke tu behesh roh dadi .

ey rohe senobar .  ba wojode tu ast ke  barghe  dar cheshmane  in senobar peda mishe . wa age nabodi ta hala  on ham tamom mishe .  sarzabz bodan wa hame in ehsas  wa zendegi ro on az tu gerfte .   tu cheghadr azizi wa che ghadr bodanet arzesh dare bary in senobar  shayed nashe be kamale ha bayed kard . ama ino bedon ke hala ke hasti on zende ast .  pas hamishe ba senobar bash wa  dar on zendegi ro bedam .

darya jon ine dastane sanober . wa  darya . ine dastane arezoy tu . ke chetur dasht mimore wa tu chegune ba omadanet behesh rohe taze dadi .

dostet daram .

ur san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٩
 

ta be hal felkr kardi ke chera ma sherhay degaran ro dost darim . man fekr mikonam chon ke adam mibine hamr harfi ke mikhaste to on jamle ha peda mishe. wa waghan on ha ro tahsin mikune . ta hadi ke shera  mishan  doste adam . wa har waght delemon migire mirim soragheshon .

rasti tu ham niwisande khobi hasti . har waght matlebet ro mikhunam  delam arom migire .  akhe tu hamon harfe delam ro mizani .  tu ke hamishe tu delami behtar az man  harfesh ro mifahmi . be rasti ke age hamonghdar ke dostet daram dostam nemidashti che mikardam? way hata fekresh narahtam mikune .  man in roza omidam . hame fekr wa zekram tuii . khob gar che nemitunam in ehsas ha ro be kasi begam . fagaht tu delam daram hame in koh ehsasam ro wa miam inja ke behet  begam . waa darmiuan mizaram .. chera ke tanha monese man tuii . 

hamishe be harfam gosh midi  wa har chi ke moshkil dashte absham bahat darmian mizaramke  behem rahanamii koni . ya baram doa koni .  khob hala dege hame chizam tuii wa baram az har aksi mohem tari . bary hamin nazaret . baram khily moheme .   

be khatere hame in etemad . wa moahabt wa in  delgarmi ke behem midi thanks .   hargiz hadi baray dost dashtanet . bary eshghi ke beht daram peda peda nemikonam . 

binaahayt .  tanha kamale baray  wosate ehsasam hast ke mitunam begam .  daryam ba man bash . wa dar kenaram chera ke bi tu man hicham .

arezot


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۸
 

dar morede ayande gufti . shayed classe awale ranhanamaii bodam ke . ye teatre ke namaeshname khareji dasht dedam . tu on daode rashidi naghse ye adeshah ro dasht . fagaht ye mojmlash yadame . : har che  arezoha wa rohay hay zendegi adam ziyadttare waghyeate zendegisham ziyadtare .     waghan adam har chi bishtar be ayande wa arezohash ahamyat bede mosamam tar mishe ke beheshon berese .   man wa tu ham hamintutim.  bary inke be ham bersim  hazereim  har no  maneii ro bardarim wa hame ina ro hamon angize resedaane be arezomon be ma dede .  waghan erade adama mitune ye ja ye kohi az mohskelat ro bardare .  hamishe be in omid hastam ke  arezomon ma ro komak kone ke az man wa tu be ma tabdil  shim wa ba ham bodan ro tajrobe konim . wa tu rahemon hargiz delsard nashim .

arezot .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۸
 

darya . har waght miam ke behet ezhare moahabt konam . mibinam ke har no rahi ro emtehan kardam wa nemitunam rahe tazii peda konam .wali khob nemishe ham ke ezhar nakard . miduni tanha tasali bakhshe in dele  bigharar hamien . gar che midunam ke khodet miduni ke  dar dele man dar har zare wojodam tuii .  

waghan eshase in . darke in ke kasi adam ro dost dare wa  dege tanha nistim che zibast . ba inke bary inke bekhaim be aksi neshon bedim wa tu zendegi bahaneii besazim . na inke  delemon ro mashghol konim ya bary ham asbab bazi bashim . bary inke  ma ham ensasnim . wa baste be rohi ke khoda behemon dare  az tanhaii farar mikonim wa   hamishe donbale kasi hastim ke  naime ast wa bary ma sakhte shode , hamsafare ma . hamraz wa hamdale ma . kasi ke tu zendegi mani bodanemon ro takmil kone .  khob  migan ke in  ezdewaj tu  asemona neweshte shode . wa  khob  hame in entekhaba bahane ast  khoda hame adama ro ba sarneweshti ke sakhte  be wojod aworede . pas  ba in wojod . talsh chi mani  dare . khob baram in  harf ajibe wa ghere ghabkle dark . age hich  sarnewesht hast hame  mishe beshinna  wa zahamt nakeshan began ke  baba khoda gharare be ma in ro bbede wa mide .    ama pas . dege talash mani dare?

nemidunam .  az tarafi sarneweshte . wa az tarafi .  josteejoy ma bary yaftane chizhaii ke mikhaim dar zendegi bedast byarim . hame ina che  falsafeii daran . ???  

be har hall  daryay man  nemidunam dar hich moredi . fagaht midunam ke tu wa man male ham hastim . wa bi ham hich .  hala age donia zire ro she .  kasi nemitune ma ro az ham joda kone .  

hamishe male tuam .

ur arezo .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۸
 

waghti miam soraghe weblog wa mikhonam . hamanade mahi hastam ke dar darya  shena mikune  wa be mani wagheii azadi mirese .  wa hamanade parandeii ke azadane dar asemani abi  parwaz mikune .  khob kasi ke behem zendegi dobare baskhshidi ..  baray in zendegi e taze mamanon .   in weblog baraam panjarei hasti ke mitunam az an nafas bekesham . wa  parwaz konam . wa  zendegi ro tajrobe konam . 

mani asli mohabat ke mikhastam ro  tunestam ba tu tajrobe konam wa az in tajrobe ziba    barizam . wa  hamishe serabam mikuni . 

hamishe  be teshnegi man  tu  tanha  serab konadeii hasti .  pas daryam hamishe  be dade in mahi teshnet beres .   i just can be alive with u . only . be mine .

ur san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۸
 

من و توايم که در اشتياق می سوزيم
من و توايم که در انتظار فرداييم.
اگر سپيده فردا دمد - دگر آن روز
من و تو نيست و ميان من و تو، اين: ماييم. (مشيری)

گاهی که از اين روزمرگی ها و کارهای تکراری خسته ميشم، ميرم سراغ دريای خيال خودم و در اون غوطه ور ميشم. و بعد سوار بر سيمرغ دلم ميشم و در زمان به سير و سلوک می پردازم. خيلی جالبه. هيچ چيز لذت بخش تر از اين نيست که آدم بتونه وارد عالم خيال خودش بشه. آخه اونجا نه قانونی هست که آدم رو محدود کنه نه جامعه ای که بر بودن آدم قيد و بندی بذاره. ميشه دنيای خيال رو هر جوری که آدم دوست داره بسازه. کسی هم نمی تونه بگه که: « نه! اينطوری نبايد باشه. اونطوری بايد بسازيش. اين بايد اينجا باشه...» و از اين حرفا که توی دنيای واقعی خودمون بارها و بارها ميشنويم و يا مجبور به انجامشونيم و يا بعد از مدتهای مديدی جر و بحث و دعوا و منازعه به زور به خواسته بقيه تن در ميديم و تسليم ميشيم. چون نمی تونيم با بقيه بجنگيم. نميشه که با همه جنگيد. اگه بخوايم واسه هر سگی يه چوب برداريم تا باهاش بجنگيم که چوبهای دنيا کم مياد.
داشتم ميگفتم. وقتی آدم توی عالم خيال خودشه ميتونه به هرجايی که دوست داره سفر کنه. حتی ميتونه در زمان سير کنه. هيچ چيز زيباتر از به تصوير کشيدن يه آينده رويايی نيست. آينده اونطوری که بايد باشه نه اونطوری که هست يا ممکنه باشه. معمولا دنيايی که ما در خيال می سازيم با دنيايی که در عالم واقع هست خيلی متفاوته. هرچه اين تفاوت بيشتر باشه يعنی ما از سعادت دورتريم. آخه فيلسوفها ميگن انسانی سعادتمنده که فاصله دنيا اونطوری که بايد باشه و دنيايی که داره در اون زندگی ميکنه کم باشه. هرچه اين فاصله کمتر باشه احساس سعادتمندی بيشتر ميشه. يعنی سعادت يه امر نسبيه که برای هر آدمی متفاوته. همش برميگرده به انتظارات و خواسته های آدم. آدمهايی که خواسته های بزرگی دارن با چيزهای کوچيک راضی نميشن. کاش دنيای من هم همونطوری ميشد که ميخواستم.
دريا


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٧
 

ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پياله عکس رخ يار ديده ايم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
حافظ

سخت ترين چيز توی دنيا اينکه آدم سرگردان و بی هدف باشه. اين چيزی بود که ديروز گفتم. خوب. وقتی آدم چيزی نداره که اونو به اين دنيا وصل کنه دليلی واسه زندگی نمی مونه. وقتی بودن آدم بدون پاسخ باشه ديگه از خور و خواب هر روزه چه حاصل؟ ولی توی اين دوره و زمونه که همه ميگن عشق مرده و محبت سالهاست در گور تاريخ مدفون شده، عشق رو بايد از کجا يافت؟ عشق چيزيه که ميتونه به زندگی آدم هدف ببخشه. بودن آدم رو معنی دار کنه. درد بی عشقی، درديه که درمانش سخته. چون عشق چيزی نيست که همين طوری سرزده از راه برسه. چيزيه که مدتها طول می کشه تا شکل بگيره. عشقی از روی شناخت نه عشقی کور کورانه. البته منظورم از عشق اون هوسی نيست که گاه شخص با ديدن شخص ديگه دچارش ميشه و فکر ميکنه الان مجنون شده و عشقش راستينه و بعد از چند روز زندگی می فهمه که همه اون چيزی که ميخواسته فقط در چند شب هم بستری بهش رسيده و چيز ديگه ای نست که بخواد بهش برسه. به اين نميگن عشق به اين ميگن هوس.
ولی من يه روز از همين روزهای تلخ زندگی، که داشتم توی بی کسی و تنهايی می سوختم و از بی مخاطب موندن بودنم در رنج و عذاب بودم، سر راه سرنوشت به کسی برخوردم که اون موقع دوستم شد و حالا عشقم شده. اما وقتی اين عشق شکل ميگيره، روح دو نفر به هم پيوند ميخوره. شعار نمی دم يا حرف شاعرانه نميزنم. وقتی دچارش بشی خودت می فهمی که عشق راستين انسان رو به اخلاص ميرسونه. به يکتايی. به يکتويی. و من به يکتويی رسيدم. به جايی که جز دوست چيزی نيست. ديگه از من اثری نيست. فقط اونه که هست. و اين حس می تونه دليلی باشه واسه زيستن. هدفی باشه واسه رسيدن به اون. چون جاده کمال رو به تنهايی نميشه طی کرد. بايد دل رو در گرو دوست داد و به راه افتاد و در هر قدم با دوست پيش رفت تا به کمال رسيد. ما از همونجايی اومديم که قراره بهش بريم. اما وقتی ميايم تنها يه موجوديم که استعداد اينو داريم که خليفه خدا در زمين باشيم. اميدوارم وقتی ميريم لااقل آدم شده باشيم.
من ملک بودم و فردوس برين جايم بود                     آدم آورد در اين دير خراب آبادم


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٦
 

ميخواهم بميرم
ميخواهم يک ميليارد بار بميرم
و در جهاني برخيزم
،
که همسايگان يکديگر را بشناسند.
و مردم
،
همه رنگها را دوست بدارند.
ميخواهم در جهاني بر خيزم
که عشق به قيمت لبخند باشد.
مردان نميرند
،
زنان نگريند
،
و همه کودکان
،پدران خود را بشناسند.
عدالت باغي باشد
،
که مردم در آن سيبهاي يکسان بخورند
،
و يکسان بميرند.
ميخواهم در جهاني بر خيزم
،
که هيچ انساني
، بيش از يک بار نميرد!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٦
 

khob aemrozam az on rozhay por az ghame . gham ke . taghsere ma khodeme adamast ke khodemon ro ghamgin mikonimm . 

ba wojode  hame ina tu baram dar zsemane zendeim nori hasti ke  komakam mikuni hamishe omidwar basham wa por az omid. hala az koja omadim wa be koja mirim nemidnam . midunam ke man hadafam ro peda kardam wa khob tu hamoni hasti ke mikham .  wa bary  resedane be tu hazeram har  sakhti ro bekesham .   be guzashte ke nemitunam fekr nakonam .  wali be ynamdam hamintur fekr konam . tanha kari ke dar moghable hal mikonam ine ke  az  sharaayet  arezoy farar konaam . miduni ke che  tur gir kardaam .

dayay man .  az  babate neweshtehat ham mamnon . mibini ke nazarate hame  inke mtalabi ke minewesii pasandede shode . yani waghan  tu neweshtan mahaeri . wa man asheghe neweshtehatam .   man asheghetam . man arezotam wa arezoy tu ro daram .

hamishe moraghebe khodet bashi . take care . ur love  .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٦
 

ديدم بخواب دوش که ماهی بر آمدی
کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
تعبير رفت يار سفر کرده ميرسد
ايکاش هرچه زودتر از در در آمدی...(حافظ)

گاه که آدم وقت می کنه تا کمی به زندگی فکر کنه و به راهی که اومده بيانديشه متوجه می شه که همه کارهايی که صورت گرفته به دست خودش نبوده. تقدير و سرنوشت هم در اون دخيل بودن. خوب! بعضی ها ميگن که جهان صحنه تأتر و ما همه بازيگريم و نقش خودمون رو بازی می کنيم. ولی اين حرف تا چه حدی درسته؟ آخه بازيگر نقشی رو که از قبل نوشته شده بازی می کنه و خودش نقشی در اعمال و رفتار شخصی که جاش بازی می کنه نداره. يعنی ما هم اينطوری هستيم؟ اونوقت که ديگه خوب و بد معنی خودش رو از دست ميده. چون همه بازيگرن ولی ممکنه اون نقشی رو که بازی می کنن واقعا اونطوری نباشن. خوب! مسئله قضا و قدر و نقش سرنوشت در زندگی انسان يکی از مسائل پيچيده بوده که هنوز کسی به درستی از اون سر در نياورده. چيزی که معلومه اينه که اگه قراره آدم روزی بازخواست بشه پس حتما اختيار همه اعمال و کارها و اتفاقات در دست اونه. ولی برخی حوادث هم هست که از حيطه اختيارات ما خارجه. بازم رسيدم به جای اول.
ولی مهم تر از اين مسئله و اين فلسفه بافی ها اينه که ما قدر اين لحظات و اتفاقات رو بدونيم. سعی کنيم استفاده درستی از زمانی که در اختيارمون قرار داده شده ببريم. برنامه ريزی کنيم. هدفی برای زندگی انتخاب کنيم. ببينيم اصلا زندگی ما هدفی هم داره. تا وقتی که بچه ايم آرزو ميکنيم که زودتر بزرگ بشيم و درس بخونيم و دکتر و مهندس بشيم. بعد که بزرگ ميشيم نمی دونيم اصلا واسه چی بزرگ شديم و اصلا نقش ما در اين دنيا چيه و جای ما کجاست. بی هدفی و سرگردانی مشکل اکثر جوونهای امروزه ولی کسی به فکرشون نيست. خود ماها هم خسته از اين بی هدفی ميرم سراغ کارهای بيهوده و تفريحاتی که هيچ سودی ندارن و فقط عمرمون رو هدر ميدن.
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟           به کجا ميروم آخر؟ بنمائيد رهم!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٥
 

daryam . . nemidunam waghan khoda che hekmati dare . ama miduni . waghan etefaghe khobi bod ke dedamet wa bahat dost shodam wa hal  chizi bishtar az dosti baram .  waghan .  nemidunam ba kodom kalme ha behet begam  ehsasam ro . wa chogne  begam .   ama  khyalam rahate ke miduni chi mikham begam .  hala bary yande ke man ke khily arezohay khobi daram wa  dost daram  be on roza bersim hala bebinim ke khoda chi mikhad . ama man hamishe ghdre mohabatemon ro midunam wa bary hefzesh  hame zendgheim ro midam .  wa midunam ke tu ham nesbat be man wa in  ehsase moshtaarakemon hamin ehasa ro dari . pas dege  hich negarnai nadaram .

fagaht mikham ke hamishe behem etemad koni wa behem hame harfa wa  hame ghama wa     masalet ro begi ke betunam  behtar hamyari konam abaht .bashe?

 

khob man daram miram be omide dedar . urs san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٥
 

oh darya . harfam ham mesle  khodet binahayat hastan . har chi migam engar naguftam . khob miduni   in hamash bary ehsase amighi ast ke behet daram .  khob waghan bayed jonbid waght kame ,. wa kar ziyad e . tu in rah ghurbani bedim .  khob har kari mikonim bary be dast awordane  eshghemone . wa khob age bekhaim beshomarim be nazar miayad ke darim be rokh mikeshim ya mikhaim khodnamii konim .  khob hamin ke in ehsas amigh bashe  wa bary resedane be ham  talash konim khodesh  moheme wa khob mosalaman khoshhali ma . arezo ma  har do bodane ba hame . wa khob khonewade ha ro nemishe  razi kard . pas majborim ke tanhaii dar in jade eshgh pa bezarim wa  khob ona ro az dast bedim .  ama in chizi niest .  dar rahe  ham mishe az joon ham guzasht .   

be har hall  in mohabat waghan chize  sadeii nest ke beshe tu har amgahzeii giresh aword . bayed talash kard . bayed   bary  mondane be hamin zibaii wa batarawat bodanein ehsas bayed  hamishe  daghigha bod wa care kard . midunam ke khodet az man behtar miduni ke  chi mikham begam . wa khalama rahte .

 aziz , khob midunam ke  shenakhte in mohabat ham khodesh moheme . w  hamin ke ham ro darim khodesh kloiyea wa bayed khoda ro shokr konim .

man hamishe  shkeram chera ke  tu ro daram .  tuii ke baram hame chizamei .

be omide rozi hastam ke bahat basham wa dar kenaret.

urs arezo .


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٥
 

يا رب آن نو گل خندان گه سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفتست
آفرين بر نفس دلکش و طبع سخنش...(حافظ)

باز هم در يه صبح ديگه مثل صبح های ديگه، روزهای قبل از عيد، نشستم و دارم می نويسم. خوب مدتی بود که از اين نعمت دور مونده بودم. نوشتن هم نعمتيه که خوب گاهی قدرش رو آدم نمی دونه. امروز يه روزه ديگه ست. يه روز متفاوت. مثل ديروز نيست. يعنی نبايد باشه. اگه مثل ديروز باشه که ضرر کرديم. بايد هر روزمون بهتر باشه. متفاوت تر باشه. وگرنه يک روز از زندگی رو به هيچ باختيم و سرنوشت مفت و رايگان يک روز از زندگی ما رو به يغما می بره. به قول خيام که ميگفت:
اين قافله عمر عجب می گذرد         درياب دمی که با طرب می گذرد....
خوب! آدم بايد قدر لحظه لحظه زندگی رو بدونه چون يه فرصتيه که خدا به ما داده و ديگه هم تکرار نميشه. جه بهتر که اين لحظات با دوستی و محبت سپری بشه. و از اون بهتر اينکه با دوست سپری بشه. حالا ما که از حضور دوست محروميم و همش بايد حسرت اين دوری رو بخوريم.
آرزوی من! محبت چيزی نيست که به سادگی به دست بياد. خيلی سخت ميشه به اين محبت رسيد. منظورم محبت دوطرفه ست. ولی حفظ اين محبت هم کار ساده ای نيست. بايد برای حفظ اين دوستی و محبت فداکاری کرد. از برخی چيزها چشم شست. برخی چيزها رو فراموش کرد. عشق هميشه قربانی می طلبه. گاهی اين قربانی خود عاشقه. گاهی هم چيزها و اطرافيانشه. گاهی هم معشوق قربانيه اين عشق ميشه. مقاله عشق فرزند در کتاب هبوط در کوير شريعتی رو بخون. اونوقت نوع ديگری از قربانی رو می بينی. ما چی رو قربانی می کنيم؟ خواسته هامونو؟ آرزوهامونو؟ خانواده خودمونو؟ خودمونو؟
ای دوست! قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گيرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان.

دريا


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٤
 

az hamon awali ke dede bodamet hamishe behet  fekr mikardam wa  samimanae dostet dashtam . wa hamishe  behet eshgh miwarzidam . wa khob kam kam ham  bishtar wa bishtar shod hala ke dege  labriz shode . miduni  aziz .  khob shayed  in motavet bashe be degr dosti ha , ama  midunam ke  khily ghavitare wa omightar .  bary hamin motmaenam .  in etminan  wa in etemad be khatere tust . chera ke   tu tanha kasi hasti ke behet   etemad daram .     in dosti ta abad zende wa taze ast .  

farda mibinamret .   take care

san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۳
 

daryam salam .omidwaram ke mesle hamishe sare hall wa por az omid bashi chera ke ba omide be tu man omidwaram .  pas bary omide man ham ks shode hamishe daryaii bash. wa arezot ro  poshtibani kon . khob modtathast ke nahod byan barat darde del konam ama emroz omadam ke behet begam . chera ke az dastane deltangi man . az   khastegi man wa tanhaim tu khabar dari , seday nafsham ro az dor tarin dora mishenawi wa hamishe  behem fekr mikoni . . man ro be khobi khodam mishenasi .  wa na shenakhte mani tu . ba tust ke man pelehay arezoham ro yki yki bala raftam wa  daram be  sarzamine arezoham mireseam . man ba tu  wa tu ba man mani migirm wa ma ro tashkil midim . wa man hamishe az  in ma bodan wa dost bodan khosham omade . wa hamishe be  in dostbodan wa dost dashte shodan wa dost dashtan   eftekhar kardam chera ke   be in ehsase ke mitunam  shirini zendegim ro wa bodanma ro hes konam . wagar na ke zendegi  dasht  har roz kamrangtar mishod .

khob shayed in harfa ro barha guftam wa khastat kardam . ama aziz . che konam ke age nagam ham ke arom nemigiram .

be har hall  dar bahare in sal omidwaram ke bahare ma  zod  bersse . bisabrane montazere sarzamine arezoham hastam . wa be omidededaret .

ur san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱۳
 

ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايی
چه کنم که هست اينها گل باغ آشنايی
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقيب در نيايد به بهانه گدايی... (عراقی)

روزهای سختی رو پشت سر گذاشتم. روزهای سختی رو هم در پيش رو دارم. خوب! از سختی روزها نمی ترسم يا از طولانی بودن شبهای زندگيم. اما از بی تو بودن و بی تو دم زدن خيلی هراسانم. نمی تونم لحظه ای بدون تو بودن رو تحمل کنم. نمی دونم اين روزهای بی تو بودن چطوری گذشت ولی اونقدر سخت گذشت که... خوب بعضی چيزها هست که نميشه گفت بايد تحمل کرد تا فهميد. اميدوارم اين تجربه ها دوباره تکرار نشه...
خوب! دو هفته از سال جديد هم گذشت. اميدوارم سال خوبی باشه. می دونی از قديم گفتن سالی که نکوست از بهارش پيداست. بهارش که سخت شروع شد اميدوارم سالش سخت نباشه. بهرحال آرزوی من! توی اين روزهايی که بسختی ميشه نفس کشيد، توی اين روزهايی که داری بسختی ايام رو ميگذرونی، صبر رو پيشه خودت بکن چون اگه غير از اين باشه نمی تونی ادامه بدی. اگه تحملت رو از دست بدی بازی رو به سرنوشت می بازی. پس صبر کن که طالع ما فعلا صبر و تحمله.

ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند         دل غمديده ما بود که هم بر غم زد (حافظ)

اميدوارم که اين روزها هم بگذره و روزی که بی تابانه چشم به راهشی هرچه زودتر از راه برسه. به اميد اون روز.

دريا


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٤
 

gar che  talasham bar in ast ke hamishe barat   be goneii mokhtalef  ezhare mohabat konanam.ama bazam hamon az abb darmiad . khob midunam ke hich shekayati nadari ama man khodam dost daram ke chizi khob wa khobtar benewisam .  ama .... namishe .

be har hall az inke inhame  yknawakhte  sorry . ama  daryam  miduni ke hame harfam wa hame gufteham   che mostaghim wa che ghere mostagjime bary inke behet begam ke dostet daram wa   tu baram  dadlile zende mondan shodi. mohabate man nesbate be tu bipayane wa man hamishe wa dar halli be tu fekr mikonam .khob hamash be in fekr mikonamke  on rozi ke bebinamet che  rozi khahad bod wa aya  zamin mitune  khoshhali wa esghe man  wa tu ro tahamol one? yani on roz  hame afarenande hay khoda   dar jashane ma sherkatmikonan . wa hame bawaremon khahand kard .  hamishe doam ine ke  bebienamet .  wa on roz che ghyamati mishe ... fagaht khoda midune .  be omide on roz .

urs san 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳
 

daryam . hata age tamame rareghay donia ro  benewisam nemishe  harfam tamom she . kholase hame ona . ine ke dostet daram . wa hamishe be yadetam .

hich waght delam nemikhad farz konam ke beht naresidam . hamishe dost daram fekr konam ke behet reseidam wa  dar morede khoshi on harf bezanam .  ine ke  ...  hamishe omidwaram . wa omid waram ke khoda komakam kone . komakemon kone  ke be ham bersim .  

khob aziz man beram . take care .

urs


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳
 

khob mibini gahi adam  be khater einke faaghat be net ba ham rabate darim che  maslaeii ro  face mikune?  yani ye shab ru tu che ghamgini gozarondim faght dotaimon midonim wa hich kas nemidune .   ma khob shayed ina baramon darse kochiki bashan .  inke  webloget baz nemishe . midunam ama nemiduni wase khondane neweshtehat  che bighararam . bad adat shodam . hamishe be omide har do miam . akhe tu weblog ye ehsas ro omid daram ke  bedonam ke on ehsas chegune ast wa che turi ast .  kholase aziz .  in roza  be sakhti daran migzaran . nemidunam roze dedadreom kai khahad bod daghighan ama bawar kon daram bary on roz mimiram . ba   che   hesi daram  entezaresh ro mkesham nemiduni . kholase .  aziz .    emroz  wa har roz man khily  khily harf daram ama hamishe harfam  mimone  chon ke  inturi maze nemide . dost daram ro be rozm beshini . ba ham bedone inke  fekri bary  zaman wa makan konim bahat harf bezanam . az khodam az tamame ehsasam wa az hame arezoham begam . wa tu  behem  begi az khodet wa hame arezohat wa bad  pkann besazim bary ayande moshtarakemon wa  be  esteghbale  khorshide por az nore  sarzamine arezoha berim .  kash on roz zod berese .  doa kon aziz .

ur san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢
 

bazam manam . nemitunam khodam ro arom konam nemidunam . daram doa mikonam ke kash onlin mishodi wa mitunestam hala bahat harf bezanam .kash .

be har hall omidwaram ke man  ro bebakhshi . bawar kon ke daste khodam nabod .  bawar kon .

daryam midunam ke deroz awaze inke  be dardet khorde basham wa tuneste bashasham dar eid labkhand ro beht hedyea bedam intur shod , man motasefam .  sorry .

ama miduni gahi fekr mikonam ke in hamash be khatere laghei shadidi hast ke ma be ham darim . hich kas nemitune nabodesh kone . be joz khodemon . na inke bakhsim  wali  gahi momkene be khatere ye missunderstanding intur beshe , mishe az in dars  gereft wa  dar ayande hargiz be in  eshtebah dochar nashod . mishe bishtar khyale ham ro dasht mishe bishtar be ham bawar dasht . wa bayed hamishe   say konim ke az in etefaghaa dars begirim .  hamishe   bary pedar mondane in eshgh bayed   enetafpazir wa  porzarfiyat wa  aghel bod na inke ba kochkitarin harfi mesle man khodemon ro bebazim . khob  rastesh taghsire man ham nist kami hassam wa mitarsam ke az dastet bedam bary hamin inturi shodam .  i  hope keman ro mibakhshi .

khob omidwaram ke asr bebinamet .

urssssssss san  


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢
 

omadam ke azat khahesh konam ke man ro bebakhshi . khob gar che sharmandeam  wa dar kenarat hese nedamet man ro azar miede . akhe miparstamet wa in parastesh ta hadi ast ke   dar  kanarat ke ahstam hamishe hes mikonam ke moghaseram wa hamishe  mikham ke  man ro babakhshi .  khob  gahi nemidunam ba inke adam nemikhad ama bazam dele  hamdamesho ro chinin mishkane ke badesh hata  khejalat mikheshe ke  mazerat bekhad . midunam ke  missundertanding shode , midunam ke mifahmi . ama bazam mitarsam ke man bakhshide nasham . bad che konam ? koja beram dar halike dastam  baste ast wa inhame doram .  khob hamishe in dosri baese darde sare .  man  bishtar az hamishe behet nyaz daram . man bishtar  az hamishe    miparstamet ... rastesh dege kalamat ham yarim nemikonana . kash  ashakam komakan mikarddan ke  behet sabet konam . ama akhe shkam ro chetur khahi dedi . aya be sedagahte delam  iamn dari? aya be seday ghalbam jawabi midi .? aya man ro  mibakhshi? aya man ro  bawar mikuni? aziz .  daryam . hamdamame man . hamraze man .  hamdame rozhay tallkhe wa sakhte zendegi . sharike hayatam wa shariek rozhay khobam wa khandeham .  tu daryami ke ba tu ghasame  khordam ke   zendegi konam wa hata bade marg ham  azat joda nasham .  aziz ,   bazam  be dargahet oamdam ke man ro bebakhshi . khahesh mikonam be bozorgi khodet man ro babakhsh  .

mibosamet .  urs always . ur san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱
 

 

قايقي خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب،
دور خواهم شد از اين خاك غريب.
كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدا كند.
قايق از نور تهي
و دل از آرزوي مرواريد ،
همچنان خواهم راند.
نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا – پرياني كه سر از آب بدر مي‌آرند.
و در آن تابش تنهايي ماهي گيران
مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
«دور بايد شد. دور».
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.
هيچ آيينه تالاري سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي ، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور
شب سرودش را خواند، نوبت پنجره‌هاست.»
همچنان خواهم خواند.
همچنان خواهم راند.
پشت دريا شهري است.
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
بام‌ها جاي كبوترهايي است، كه به فواره هوش بشري
مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس ترا مي‌شنود.
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.
پشت دريا شهري است.
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان
است.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱
 

 

 

قلمم را ميان دلتنگي هايم گم كرده ام

مي دانم خسته است از نوشتن درد هايم

قلمم بيمار است

دلش زير فشار واژه ها شكسته

و مي نالد از زخم هايي كه تازيانه حقيقت بر تنش حك كرده

هنوز زمزمه هايش را به ياد دارم

زماني كه از عشق مي خواند و قلب خطوط مي لرزيد

قلمم غربت كوير را مي شناخت و براي چشمان تشنه اش اشك مي ريخت

دلهره غروب را مي فهميد

و فرياد انتظار پنجره را مي شنيد

ديشب اخرين كلام را بر سكوت شب ترسيم كرد

و بي صدا تر از هميشه غصه هايش را در گوش باد زمزمه كرد

و به ياد نوشته هايش تا صبح گريست

 

 

 

 

  


 
comment نظرات ()