گفته های نگفتنی

 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۳٠
 

گاهی وقتها، آدم حس و حال عجيب غريبی داره. امروز يکی از اون روزهايی بود که من احساس خيلی عجيبی داشتم. نميدونم چی شده. نميدونم چرا اينطوری شده. گاهی وقتها خيلی سرحال ميشم. اونقدر که انگار هيچ مشکلی وجود نداره. گاهی خودم رو در حال سقوط می بينم. سقوط به درون تاريکی. گاهی خودم رو می بينم که دارم روی لبه تيغ راه ميرم. گاهی خودم رو می بينم که دارم رو لبه تيغ می دوم. گاهی... خلاصه مدتيه خل و چل شدم. خيلی دلم ميخواست که بشينم و همه اين لحظات تلخ رو در جان قلمم بريزم و بنويسمشون تا از شر اونها خلاص بشم ولی نميشه.  سرزمين آرزوها جای اين حرفها نيست. اونجا جای چيزهاييه که در خيال هم نميگنجه. ولی اينجا، جای حرفهای نگفتنيه.
حس يه تيکه چوبی رو دارم که روی آب شناوره و موج داره اون رو به هر سمتی می بره. گاهی از جاهای مواج و مملو از صخره و سنگ عبورش ميده و گاهی ... . خيلی دوست دارم بتونم اين شرايط رو عوض کنم. خيلی دلم ميخواد که بتونم به قولی که دادم عمل کنم. ولی بعضی وقتها شکستم رو حتمی می بينم. شايد من خيلی خودخواهم. شايد خيلی بی فکرم. خدايا کمکم کن. قدم در راهی گذاشتم که خيلی سنگلاخه.


 
comment نظرات ()
 
 
گفتن يا نگفتن
نویسنده : غريبه - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٧
 

چقدر روزها زود ميگذرن. چقدر شرايط زود تغيير ميکنن. هنوز به يه شرايط عادت نکردی شرايط تغيير ميکنه و دوباره روز از نو روزی از نو. انگار همين چند روز پيش بود که شروع کرديم به وبلاگ نويسی و اونقدر گرم اين کار که روزی دو يا سه تا مطلب می نوشتيم ولی الان. بعد از يکسال...
اين روزها حرف زدن و نوشتن کار سختی شده. شايد چون نوشتنی ها رو نوشتيم. شايد چون گفتنی ها رو گفتيم. ولی اگه همه حرفها زده شده پس چرا اينهمه لبريز از حرفهای نگفته ايم؟ شايد... شايد بخاطر اين باشه که نميشه اين حرفها رو گفت. شايدم... هر چی که هست، فعلا تنها چيزی که داره گفته ميشه حرف سکوته و زبان بی کلام در کام می چرخه.

تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من...

دريا


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/۱٧
 

salam .   manam arezo .

bade inhame modat baz waght  peda kardam ke ye sar byam ke bahat bishtar sohbat konam wa ba  tu kami be  on arameshi ke hamishe  arezosho darim beersam .    . khob hamishe ba tu bodan wa ba tu harf zadan baram  zibatarin   ehsase wa  waghti onlin hasti   az khoshhali nazdike par darbyaram . onghdr hul misham ke nemidunam chi begam .

ba inke tanha kasi ke hargiz harfash tamomi nadaran manam . hmm . tu khoob man ro mishenasi . tu ashenay mani . bary hamin waghti ba tu hastam  hamishe khoshhal wa raziam .  tu darkam mikuni . tu bi hoodod bodane ehsasam ro dark mikuni wa  bary hamin  ba tu bodan   hamishe khaste wa arezoi mane . tu omghe  ehsasam ro miduni bedune inke bekham khodam ba adade ryazi behet begam . bary hamin ... arameshi ke tu behem midi hich kas   nemitun dark koni .

khaste dele man tuii . umghe ehsaasam tuii .  zare zare wojodam tuii .

hmm . in ja doniaii  ast ke bedone hich hadi wa marzi ba tuam . wa dar fekretam . wa  ba khyale rahat   bahat harf mizznam .

taswiri az sarzamine arezo....

zibast na ? doniay ma?   por az mohabat . wa por az zibaii .    dor az har badi .  wa ghami .

 

hamishe  zibaii in  sarzamin ro dost daram wa hamishe az fekre behesh  khosh misham .   aziz   man montazere tuam . ke biaii wa  ba ham be in sarzamin berim .

ur love .  

arezo


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٩
 

یکی بود، یکی نبود.
زیر این طاق کبود.
جز خدا هیچکی نبود.
نه ستاره نه سرود.
یه پسری بود که خیلی الاف بود. تمام روز و شب هاش به بیهودگی میگذشت. اصلا نمیدونست که میخواست چیکار کنه. اصلا نمیدونست واسه چی اومده و میخواد چیکار کنه. خلاصه. روزهاش به هیچی میگذشت. یه روز که همینطور داشت توی لجنزار زندگی قدم میزد و لولیدن دیگران رو در این لجنزار تماشا میکرد، با خودش میگفت: «کاش منم مثل اینا بودم. کاش میتونستم کارهایی رو که اینها میکنن انجام بدم. کاش میتونستم مثل کلاغ سرم رو در این لجن فرو ببرم و از اون بخورم و لذت ببرم. اما حیف که نمیتونم. کاش خدا نعمت حماقت رو به من هم میداد. خدایا! بهم خماقت که ندادی. پس لااقل یه چیزی بهم بده که بخاطرش زندگی کنم. یه هدفی. یه چیزی. از این بی مفهومی خسته شدم. از این بی هدفی به تنگ اومدم. یه راهی بهم نشون بده که بتونم از این لجنزار خلاص شم. یه کاری واسم بکن.» اما هیچ خبری نشد. پسر همینطور که میرفت مدام با قاطعیت و جدیت بیشتری این خواسته خودش رو مطرح میکرد. دیگه کم کم به تنگ میاد. صبرش رو از دست میده. مدام بیقراری میکنه. مدام بیتابی میکنه. بالاخره یه صدایی بگوشش میرسه. خدا بهش میگه که: «باشه. حالا که این رو میخوای من هم بهت یه چیزی میدم که بتونی با اون به آرزوهات برسی.» بعد به یه گوشه اشاره میکنه و میگه: «اون گوشه رو میبینی. همونجا توی لجنزار. اون درخشش رو در عمق این لجنزار میبینی؟ گوهر تو اونجاست. برو و برش دار. اونوقت به هرچی که بخوای میرسی.»
پسر نگاهش رو به ته لجنزار میدوزه. در یه نقطه پرعمق از لجنزار یه درخششی به چشمش خورد. پسر گفت:« خدایا! این که بدست آوردنش خیلی سخته. چطوری برم و برش دارم؟» خدا با عصبانیت نگاهی بهش میندازه و میگه: « اگه میخوایش میتونی بری و برش داری. اگه نه باید با همین وضع زندگی کنی. همینه که هست. فکر کردی میتونی هرچی رو که میخوای مفتی بدست بیاری؟ باید زحمت بکشی.» خدا اینو میگه و میره و دیگه بهش جواب نمیده. پسر یه مدت اونجا میشینه. هی به اون درخشش نگاه میکنه. با دیدن اون درخشش مدام بیقرارتر میشه. اما سختی راه رو چیکار باید میکرد؟ خیلی دشوار بود. پسر یه مدت همینطوری فقط به اون گوهر نگاه میکنه. آخرش طاقت نمیاره. بلند میشه و به سمت اون گوهر حرکت میکنه. دشواری راه رو فراموش میکنه. چون اون گوهر رو میخواست. چون اون گوهر معنی زندگیش بود. چون خدا اون گوهر رو برای اون آفریده بود.... آخرش رو هم هرجور که دوست داری تموم کن.
نتیجه شماره 1: بی هدفی خیلی سخته.
نتیجه شماره 2: بعضی مثل کلاغ خودشون رو به این خور و خواب چند روزه مشغول کردن و تنها فکر میکنن که فقط باید هرچه بیشتر از این لجنها بخورن و چاق شن. خوش به حالشون. حماقت هم نعمت بزرگیه.
نتیجه شماده 3: اگه گنج میخوای باید رنج ببری. چون در غیر اینصورت قدرش رو نمیدونی و هرچقدر هم که اون گنج برات مهم باشه اونو خیلی زود از دست میدی. اما اگه با سختی اونو بدست آورده باشی همیشه قدرش رو میدونی و با همه وجود ازش مراقبت میکنی.

دریا


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٠
 

تاحالا مسيری که رود طی ميکنه تا به دريا برسه رو ديدی؟ ديدی که چطوری از دل سنگها می جوشه و در مسيری پرپيچ و خم راه رو طی می کنه و از ميان دشت و جنگل و کوهها و بيابانها ميگذره تا به دريا برسه؟ ديدی که چطور سنگها و موانع سر راه رو کنار ميزنه و هر طوری هست ازشون ميگذره؟ اگه آدم هم مثل رود باشه اونوقت هيچ چيزی نميتونه مانع آدم بشه. هيچ چيز نميتونه آدم رو از رسيدن به هدف باز بداره. کافيه چون رود باشيم و در مسير زندگی از پيچ و خم ها و از مشکلات و موانع نهراسيم. کافيه به دريا به مقصد به هدفمون فکر کنيم. اونوقت اين مشکلات ديگه برامون بزرگ و لاينحل نيستن. اونوقت همه چيز برامون ساده بنظر ميرسه. اونوقت ميتونيم از زندگی بيشتر لذت ببريم. از اين فرصت باارزشی که بدون توجه از کنار آن ميگذريم و به گذر اون فکر نمی کنيم.
اما يه خطری در راه هست. مرداب رو ديدی. مرداب درواقع همون رودی هست که از رسيدن به دريا نااميد شده. درواقع از رسيدن به مقصد مايوس شده. برای همين يه جا وايساده. ساکن شده. بی حرکت شده. اما با اين سکون همه اون زلالی و شادابی و سرزندگی خودش رو از دست داده. شده يه آب عفن. متعفن و بدبو. شده يه جايی برای رشد لجن ها. آدم مايوس و نااميد هم مثل همين مردابه. توی زندگی در يه نقطه متوقف ميشه و جلوتر نميره. در واقع رود وقتی اميدش رو از دست ميده ميميره. نابود ميشه. آدم نااميد هم همينطوره. وقتی تمام آرزوها و خواسته هات رو از دست بدی اونوقت ديگه دليلی برای زنده موندن نداری. روزی که آخرين پرتو اميد هم رنگ ببازه، روزی که آخرين چراغ آرزو هم خاموش بشه، روز مرگ انسانه. مرگی زودرس. روح در گور جسم مدفون ميشه و می ميره. ممکنه جسم هنوز حرکت کنه اما در واقع يه مرده متحرکه.
راز بقا و بودن تنها اميد هست و بس. پس در گير و دار زندگی جوينده ای ابدی باش و مگذار که هيچ مشکلی تو رو از رسيدن به هدفی که داری باز بداره. و بدان که روز مرگ تو روز جدا شدن روج از جسم نيست بلکه روزی که آرزوها و اميدهاتو از دست بدی روز مرگت خواهد بود. پس اميدوار باش و چون رود روان باش و رويای دريا رو از سرت بيرون نکن که نوميد مردم را معادی مقدر نيست.
دريا


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٥
 

daryay man !  delam barat tange . az sob ta sham bary resedane be tu gere mikonam . wa   ghadmham ro bary resededane be tu mishemoram . behem gufti ke newesande khobi hastam .  ama man ke har chi daram    be khatere tu daram . tamame range  zendegim .  wa ehsasam az tust .  az waghti tu ro daram  zendam . wa gar na ke salha bod ke morde bodam .  miduni .  halasham be khatere inke az tu doram   kami  pajmorede shodam . mikham ke biaii pisham ba   abpashe  ehsaset har roz behem ab bedi . wa  ba    nore omidet  behem rang bedi wa  shadabi wa terawat  bebakhshi .  baram tu hame chizi . tu aftabe mani . tu zendegi mani . 

man beram. dobare  farda behet sar mizanam .  hamishe doset  daram .

san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٤
 

che begam ke miduni az hame arezo ham . wa miduni ke alln fagaht wa faaght dost dashtam baaht bodam . rasti ma bary resedane be ham chera inhame baed sakhti bekeshim . mardom che rahat be khastehashon miresan wa ma che moshkil . khob  in moshkelat hastan wa ghai adam be fekresh mirese ke khodesh ro intur tasali bede wa bege ke shayed bary roshe    mohabatemon lazeme .   wa khob ina neshon mide ke ma che ghadr mitunim tahamol konim wa sabr dashte bashim .  ama  khob man ke  be khodam wa tu . be  rabatamon wa ehsasmon iman daram wa  hata age hame in emtehan ha nabod bazam midunestam ke   man wa tu be ham onghdr iman darim ke  dege  lazem nist ke  emtehan beshim . ama khob age sarnewesht mikhad ba ma  bazi kone  . bashe . age  taghdir mikhad  zorazemaii kone bezarim bekone . chon ke be har hal midunam ke ma barandeim . midunam ke ma tushiii darim az iman wa kolebari az mohabt ke ma ro bary resedane be  maghsademon  hamrahi kone .  midunam ke man wa tu  dar in mohaabat be marhale  resedim ke    dege hich  jadoi nemitune   ma ro az ham joda kone . midunam ke ba in imani ke darim mishe hame rah ro pemod . wa  piroz shod .  pas bezar ke ta jaii ke mitune   in sarnewesht  ma ro emtehan kone wa khodazemaii kone .   bazam ma barandeim .

 aziz hamishe bary inke bahat basham   rozshomari mikonam .  wa dostet daram .  hamishe moraghebe khodet bashi .

san


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۱
 

hmm . che rozhaii bod . har roz bedone inke  fekresh ro bekonim  mitunestim satha ba ham bashim wa harf bezanim ama harfi peda nemishod ke begim . wa aksar waght talaf mishod ke fekr konim  ke che mikhaim begim . ama chera? hala ke inhame harf darim on waght on harfa koja bodan?  ajibe . ama mibini gahi dori ham be aadam komak mikune ke ghadre ham ro bishtar bedonim .  khob alanam harfamon  tekrari ast ama teshnegimon bishtare . wa maze mide adam bade inhame teshnegi  ab bekhure . abe man tuii .  rohe man tui . daryay man tui . .  hmm  hala age waght dashte bashi ke byaii onlin dege  harf kam nmiayd . wa  onghdr tu anbare ghalbam  harf daram ke  az shenidaneshon   saret gij mire .

ama bazam   kholase hame harfam ine ke dostet daram .  hala sham ke waght kame . ba har kalame mikham behet begam ke dosete daram wa midunam ke miduni wa khob  in aromam mikune . thanks for being mine . thanks

ur arezo


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۱
 

hmm . che rozhaii bod . har roz bedone inke  fekresh ro bekonim  mitunestim satha ba ham bashim wa harf bezanim ama harfi peda nemishod ke begim . wa aksar waght talaf mishod ke fekr konim  ke che mikhaim begim . ama chera? hala ke inhame harf darim on waght on harfa koja bodan?  ajibe . ama mibini gahi dori ham be aadam komak mikune ke ghadre ham ro bishtar bedonim .  khob alanam harfamon  tekrari ast ama teshnegimon bishtare . wa maze mide adam bade inhame teshnegi  ab bekhure . abe man tuii .  rohe man tui . daryay man tui . .  hmm  hala age waght dashte bashi ke byaii onlin dege  harf kam nmiayd . wa  onghdr tu anbare ghalbam  harf daram ke  az shenidaneshon   saret gij mire .

ama bazam   kholase hame harfam ine ke dostet daram .  hala sham ke waght kame . ba har kalame mikham behet begam ke dosete daram wa midunam ke miduni wa khob  in aromam mikune . thanks for being mine . thanks

ur arezo


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : غريبه - ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠
 

با مدعی مگوييد اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بميرد در رنج خود پرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسيم خوش باش
بيماری اندرين غم خوشتر ز تندرستی...(حافظ)

برداشت آدمها از محبت ،مثل روشی که برای ابراز اون بکار می برن، خيلی متفاوت و گاه متضاده. هرکس برداشت خودش رو داره. هرکس محبت رو به نوعی ميبينه. يکی فکر ميکنه محبت يعنی ترحم به کسی، يکی اونو در کمک مالی به کسی ميبينه، يکی اونو در کمک روحی به کسی ميبينه... هرکس يه جوری محبت ميکنه. در مورد عشق هم وضع همينطوره. يکی فکر ميکنه عشق در اصل رابطه ای از سر دماغ و بخاطر هوس. يکی فکر ميکنه که در اصل همون محبت ورزيدن افراطيه و ... . بعضی هم که فکر ميکنن از همه عاقلتر و بالغترن ميگن که اين عشق ها همشون مجازين. عشق حقيقی يعنی عشق به خدا. اينها از همون آدمهايی هستن که فکر ميکنن با يه بار نماز خوندن و يه بار روزه گرفتن، پاکترين آدمها هستن و بهشت و تمام نعمتهاش الان در اختيار اونهاست. همونهايی که با برداشتهای سطحی و گاه احمقانه دارن زندگی ميکنن.
عشق، چيزی ورای اين حرفها و حديثهاست. بالاترين درجه عشق، عشق به مبدا و مقصده. عشق به خالق هستی. اما رسيدن به اون هم مراحلی داره. اينطور برداشتهای افراطی از عشق مثل همون کاريه که مرتاضهای هندی ميکنن. درحالی که هر آدم عاقلی با اينجور برداشتهای افراطی مخالفه. اصلا افراط و تفريط باعث ميشن که آدم به بيراهه بره. همه چيز بايد در حد نرمال و متوسط باشه. خدا هيچوقت نگفته که زندگيتون رو ول کنيد و بزنيد به دل کوه و دشت و شبانه روز نماز بخونين و روزه بگيرين. اصلا فلسفه خلقت اين نبوده که يه سری آدم خلق بشن که شبانه روز در عبادت باشن. خب اگه اينطوری بود که فرشته ها بودن و بهتر هم بلد بودن که عبادت کنن. مشکل امروز ما اينه که حتی نميدونيم واسه چی داريم زندگی ميکنيم. تا وقتی جوونيم بخاطر پيدا کردن استقلال فردی و زندگی شخصی خودمون تلاش ميکنيم. هدفمون همين هاست. بعد هم که زندگی شروع ميشه و اونقدر توی مشکلات غرق ميشيم که همه چيز رو حتی عشقمون رو فراموش ميکنيم. بعد هم سر پيری ميشيم خدا ترس و زاهد و فرزانه. يه زندگی مزخرف و بيهوده. آخر عمری ميشيم مشتری بهشت. بعد هم دم از خدا و عشق و اين حرفا ميزنيم. عشق چيزی بيشتر از اين هاست. اصلا همين هاست که اسم عشق رو لکه دار کردن. شايد بهترين تعبير از عشق تعبيری باشه که شريعتی داره. همونجا که مياد و همه اين مضامين احمقانه و از سر مزاج رو محکوم ميکنه و برای متمايز کردن عشق حقيقی تعبير دوست داشتن رو به کار ميبره. تعبير خويشاوندی. ولی کو کسی که اين حرفا رو بفهمه؟
دريا


 
comment نظرات ()